SCDPP نسل جديد: July 2011

یکشنبه، مرداد ۰۹، ۱۳۹۰

نقش اصلاح طلبان در داغ کردن تنور انتخابات

نقش اصلاح طلبان در داغ کردن تنور انتخابات / حسن زارع زاده اردشیر

روزنامه نگار و فعال حقوق بشر http://zarezadeh.blogspot.com

حکومت ولایی با سرسپردگان مجلسی ، دولتی و سپاهی خود مثل همیشه توانسته است نگاه عده ای را به سمت انتخابات (انتصابات) جلب کند. در این میان نقش نیروهای خط امامی و چپ نظام؛ از میانه رو ها گرفته تا سران اصلاح طلب که پس از جنبش سبز موفق شده اند بخشی از مردم را با خود همراه کنند، برجسته تر است.

موضوع انتخابات که البته امری فرمایشی و نمایشی برای اعتبار بخشیدن به نظام ولایی شده، می رود که در سایه تلاش حکومت و دلبستگان به نظام به دغدغه ای اساسی تبدیل شود. به واقع می شود گفت که اطلاح طلبان انتخابات را به گفتمان غالب سیاسی تبدیل کرده اند و علارغم اینکه تقلب و دستکاری با هدایت رهبری را شاهد بوده اند و هنوز رهبران خود را در بند می بینند اما همچنان خود را در چارچوب بازی سیاسی حکومت ولایی قرار داده اند.

از طرفی تقریبا از رهبر گرفته ، شورای نگهبان ، صدا و سیما ، مسولین دولتی ، اعمه جمعه ، فرماندهان سپاه و بسیج و نیروی انتظامی ، نمایندگان رهبری در نهادهای مختلف و خلاصه هر کسی که به نوعی از این سفره خوان یغما که حق مردم ایران است ، بهره ای می برد در مورد انتخابات صحبت کرده اند. کسانی از سران حکومت و وابستگانشان از اینکه سران فتنه ( لقب بعضی از سران اصلاح طلب ) حق شرکت در انتخابات را ندارند ، کسانی می گویند آنها اگر عذر خواهی کنند میتوانند در انتخابات شرکت کنند ، کسانی دیگر شروطی تعیین می کنند و خلاصه بازار و تنور انتخاباتی را گرم نگاه داشته اند. از طرف دیگر سران اصلاح نیز بیکار ننشسته و بعضی از آنها از انتخابات آزاد صحبت می کنند ، بعضی از شرایطی دیگر برای شرکت در انتخابات سخن می گویند و خلاصه جواب همکاران سابق خود در حکومتهای گذشته را بی جواب نگذاشته اند. اگر رفسنجانی از بی بدیلی خامنه ای و ولایت فقیه می گوید ، اگر خاتمی از بخشیدن رهبری سخن می پراکند ، دوستان خارج نشین آنها مهاجرانی و کدیور و در ادامه شورای هماهنگی راه سبز امید که این روزها پرچمدار سران اصلاح طلب شده ، از شرایط انتخابات سخن می گویند. زمانیکه سران اصلاح طلب که در سکوت پر معنای، موسوی و کروبی که در مبارزه مفهومی ندارد ، اثر منفی سخنان محافظه کارانه خود را در مردم ایران می بینند ، شرایط خود را محکمتر می نمایند تا مردم را بیشتر در ابهام راهی که می روند قرار دهند.

شورای هماهنگی راه سبز امید در آخرین نشست خود در پاریس بیانیه ای در باره انتخابات دور نهم مجلس منتشر کرده است که نکات مهم آن بدین قرارند ؛ آزادی تمامی شهروندانی که در حوادث پس از انتخابات ۸۸ بازداشت شده اند ، کوتاه شدن دست نظامیان از عرصه رقابتها و هرگونه دخالت در مهندسی انتخابات ، پایان بخشیدن به حبس موسوی و کروبی ، پایان دادن به سانسور و فشار علیه رسانه ها، فعالیت آزاد احزاب و تشکلهای صنفی سیاسی و نهادهای غیر دولتی ، لغو نظرات استصوابی و عدم خشونت و تامین امنیت جانی و مالی احزاب، نامزدها و رای دهندگان و سپس با یکسری کلی گویی ها درخواست نظر مردم را در باره ۳ گزینه مشارکت بی قید و شرط ، تحریم بی قید و شرط و مشارکت مشروط خواسته است. در ادامه با آزادی مرام و اندیشه و مذهب برای رای دادن ، شورای هماهنگی خواسته است خود را نماینده تمام اقشار معرفی نماید، آنچه به دست می آید جز کشاندن مردم پای صندوق های رای برای حکومت ولایی نیست. اقدامی که مشابه آن در سه دهه گذشته به خوبی دیده شده است که چگونه حکومت گفتمانی می سازد و به تایید مردم می رساند! اینجاست که آشکار می شود که در سایه تلاش سران نظام حکومت ولایی باز هم کنترل فضای فعالیت سیاسی نیروهای خط امامی و چپ نظام؛ از میانه رو ها گرفته تا سران اصلاح طلب، در دست اقتدارگرایان و سرکوبگران آزادی و ارزش های انسانی قرار گرفته است بطوریکه امروز بیشتر نشستها، اخبار و مقالات آنها در باره انتخابات می باشد.

آقای مجتبی واحدی در موضع گیری نسبت به بیانیه شورا می گوید ؛ کاش اعلام می شد همه گروهها بتوانند کاندید معرفی نمایند و سپس بیانیه را متفاوت تر از سخنان آقای خاتمی می داند و سرانجام نتیجه می گیرد که حکومت با قبول شرایط، سقوط خود را نزدیک می کند. روشن نیست که آزادی های اعلام شده در بیانیه چگونه آزادی هایی هستند؛ مگر نه اینکه در دوره اصلاحات آزادی انتخاب نمایندگان ، آزادی احزاب و نهادها ، آزادی رسانه ها نبوده و دولت وقت با کنار آمدن و رل تدارکچی بازی کردن بر همه محدودیت ها صحه گذشته بود، هرچند شورای هماهنگی در بیانیه های قبلی نشان داده بود که نهایت دنبال حکومتی کم و بیش اسلامی است! روشن نیست که از نظر شورای هماهنگی و سایر سران اصلاح طلب چرا تنها از آزادی شهروندان زندانی پس از انتخابات ۸۸ سخن گفته شده و از آزادی کلیه زندانیان سیاسی بحث به میان نیامده است و اصولا شرط آزادی زندانیان سیاسی ربطی به شرکت در انتخابات دارد و یا اصلی است که الویت بر همه مسائل خارج از انتخاباتی برای مبارزه می باشد.

نکته مهمتر دیگر که در مورد بیانیه شورای هماهنگی جای پرسش دارد، ربط دادن ماه رمضان (مذهب) به انتخابات (حکومت) است که از مردم خواسته شده تا این ماه را فرصتی برای فکر کردن در باره شروط بیانیه شورا و تحلیل آن بدانند، که دم خروس آشکار میگردد که جامعه آینده مورد ترسیم شورا و همکاران یک جامعه سکولار نخواهد بود. چرا همیشه سیاسیون و بالاخص سران اصلاح طلب دنبال خط حکومتی هستند تا نشان از روی سکه ای دهند که همواره حاضرند برای برگشت به قدرت با حکومت صلح کنند و در این میانه با گذاشتن شرط نشان دهند که دنبال خواست مردم هستند ! مگر رهبری و اصولگرایان و مهمتر از همه فرماندهان فاسد سپاه دست به اینهمه کشتار زده اند و منابع اقتصادی و سیاسی و اجتماعی را متصرف شدند که حالا بقول آقای واحدی با پذیرفتن شرایط سران اصلاح طلب قدرت از دست داده ، موجب سقوط خود گردند؟

اگر اندکی صداقت در سران اصلاح طلب و بعضی از افراد و گروههای سیاسی وجود دارد باید بپذیرند که حکومت قدرت را تحویل کسی نداده ، شرایط انتخابات آزاد را نپذیرفته و همچنان بر حذف رقبا تلاش خواهد کرد. چنانچه گشایشی در فشای سیاسی نیز انجام دهند و نشان دهند که بخشی از شرایط را پذیرفته اند در واقع تلاشی است برای داغ کردن تنور انتخابات. تجربه ثابت کرده است که وعده های حکومت تنها در حد حرف است و به منظور علاقمند کردن مردم به شرکت در انتخابات انجام می گیرد. حکومت تنها حاضر به تحمل کاندیداهای بی خطر است که حضور آنها در مجلس تنها به داغ کردن فضای سیاسی به نفع نظام جمهوری اسلامی و نه مردم منجر می شود. دیری نخواهد گذشت که حکومت ترفند انتخابات مجلس را به ترفند انتخابات ریاست جمهوری تغییر داده و باز آش همان آش و کاسه همان کاسه خواهد بود و برخی سران اصلاح طلب نیز با فریب مردم دکان پررونق خود را خواهند داشت. اصلاح طلبان و نیروهای چپ حکومتی که از پتانسیل و توانایی بالایی در فعالیت سیاسی برخوردارند، با صرف انرژی خود در صف مردم هنوز فرصت جبران گذشته را دارند. در غیراینصورت سوال بزرگی در برابر آنهاست! هدف از داغ کردن تنور انتخابات فرمایشی ولی فقیه چیست؟

نیروهای سیاسی که خود را مدافع دمکراسی و حقوق بشر معرفی می کنند با ورود به انتخابات فرمایشی تنها به سود حکومت ولایی قدم بر میدارند و لازمست بجای داغ کردن تنور انتخابات به فکر راه های سقوط دیکتاتور و برقراری دمکراسی واقعی باشند.

یکشنبه، مرداد ۰۲، ۱۳۹۰

چه کسی مزدور جمهوری اسلامی است؟

چه کسی مزدور جمهوری اسلامی است؟

واکنشی به اقدامات تخریبی رسانه های امنیتی جمهوری اسلامی و مزدوران آنها علیه احمد باطبی و فعالان جنبش دانشجویی

حسن زارع زاده اردشیر


روزنامه کیهان چاپ تهران در دو مطلب دوست من آقای احمد باطبی را عامل وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی معرفی کرده است و به دنبال آن حرف و حدیث هایی را دامن زده است. موضوع از آنجا آغاز می شود که تارا دوست سابق آقای باطبی پس از نزدیک شدن به یک فرد مخرب در اپوزیسیون به نام امیر ع. ف. او را مورد حمله قرار می دهند و عامل اطلاعات معرفی می کنند و بدین صورت فرصتی برای رسانه های وابسته به جمهوری اسلامی فراهم می شود تا چهره های سابق دنشجویی را مورد هتاکی و به سبب آن، حرکت بزرگ 18 تیر را زیر سوال ببرند. به این واسطه و در این نوشته ها من نیز مورد حمله قرار گرفته ودیگر عامل اطلاعات معرفی شده ام.

باید عنوان کنم که من هیچ گاه به مطالبی که علیه من در رسانه های حکومتی و یا توسط افراد مخرب و بی هویتی چون ( ف ) مطرح شده پاسخ نداده ام چرا که اتهامات آنها آنقدر واهی و مسخره است که نیازی به وقت گذاشتن برای پاسخ وجود ندارد، اما به دلیل اینکه این بار من را مستمسکی برای حمله به احمد باطبی قرار داده اند حاضر شدم این چند خط را بنویسم.

سند رسانه های حکومتی مبنی بر اطلاعاتی بودن احمد باطبی این است که خانم تارا ادعا می کند شاهد مکالمات احمد با فردی به نام جوادی از وزارت اطلاعات بوده و مهمتر اینکه جوادی پیامی از طریق احمد باطبی برای من (زارع زاده) ارسال کرده است مبنی بر اینکه وزارت اطلاعات از من درخواست داشته است با آنها تماس بگیرم. خانم تارا دو سال قبل پس از قطع ارتباط با احمد باطبی، در فیسبوک به صورت خصوصی در مورد این موضوع سوال کرد و من گفتم احمد موضوع را به من اطلاع داده است اما من اطلاعات بیشتری در این مورد ندارم اما ایشان بدون هیچگونه دلیل موجه و اخلاقی این گفته را منتشر کرده است تا از زبان من ارتباط احمد با اطلاعات را تایید کند و به دنبال آن نیز امیر ع.ف. من را با این موضوع ربط داده و عامل وزارت اطلاعات معرفی کند در حالیکه همین فرد دو سال پیش به من التماس می کرد تا با او همکاری کنم بلکه از تنهایی در بیاید!

زمانی که احمد باطبی خواست در مورد تماس وزارت اطلاعات با او نزد من صحبت کند، من در صدای آمریکا بودم. او نزد من آمد و گفت وزارت اطلاعات با او تماس می گیرد و او را تهدید می کند و خواسته هایی را مطرح می کند. علت اینکه او این مسائل را با من در میان گذاشت به این دلیل بود که من و احمد باطبی قبلا در ایران در قالب جبهه متحد دانشجویی و جبهه دمکراتیک ایران همرزم و دوست بودیم و علاوه بر آن او به دلیل اینکه من سخنگو و دبیر تشکیلات جبهه بودم همواره من را مورد احترام قرار می داد و برای مشورت نزد من می آمد، به خصوص که او تازه به آمریکا آمده بود و نمی دانست با این موضوع چگونه برخورد کند. به همین دلیل با در میان گذاشتن موضوع تماس های وزارت اطلاعات، خواست نظر من را در مورد نحوه برخورد با انها جویا شود. احمد اگرچه در این میان صحبتی که وزارت اطلاعات در مورد من با او انجام داده بود را به من منتقل کرد، اما گفت زمانی که فرد تماس گیرنده از او خواسته بود که از من بخواهد با آنها صحبت کنم گفته بود حاضر نیست چنین پیامی را منتقل کند. با این حال او جهت اطلاع من آن را بازگو کرد. در هر صورت من به دوست گرامی احمد گفتم که وزارت اطلاعات قبلا خانواده من را مورد تهدید قرار داده و چندین بار با خود من نیز تماس گرفته بود اما من هیچ زمانی به تماس های عوامل رژیم پاسخ ندادم و موضوع را به مقامات مربوطه گزارش کردم و شما هم دیگر به هیچ کدام از تلفن هایی که با شماره نامعلوم زده می شوند پاسخ نده و موضوع را با پلیس در میان بگذار، که او نیز پذیرفت.

در اصل آنچه بین من و احمد رد و بدل شده است به عنوان مستمسکی برای اطلاعاتی جلوه دادن او و من استفاده شده است. و این در حالی است که من در پاسخ به سوال خانم تارا گفته بودم که احمد موضوع را با من در میان گذاشته است و تایید کرده بودم که چنین اتفاقی افتاده است. ولی خیلی ساده لوحانه است که این اتفاق به معنای اطلاعاتی بودن او و من تلقی شود. وزارت اطلاعات بر اساس وظایف و ماموریت هایی که دارد روشن است که با افراد فعال زیادی می خواهد تماس بگیرد اما این تماس ها دلیلی بر نفوذی بودن افراد مخاطب نیست. به همین خاطر اقدام خانم تارا که پیشتر با احمد باطبی ارتباط داشته است، و آن فرد مخرب و مشکوک، امیرع.ف. و نیز رسانه های امنیتی جمهوری اسلامی کاملا جهت دار و به قصد تخریب چهره های دانشجویی و حقوق بشری و نیز جریان بزرگ 18 تیر می باشد.

من از اوایل سال 1378 و از وقتی که احمد باطبی علاقمند بود با جبهه متحد دانشجویی همکاری کند آشنا شدم اما تنها پس از مدت کمی از این آشنایی او در تجمعی برای دفاع از زندانیان سیاسی که توسط کمیته دانشجویی دفاع از زندانیان سیاسی و جبهه متحد دانشجویی در 4 خرداد 78 در دانشگاه تهران برگزار می شد دستگیر و دو سه هفته ای در بازداشت بود. از آزادی او چند روز نگذشته بود که مجددا به دنبال حوادث 18 تیر بازداشت شد و مدتها تحت شکنجه و ظلم دستگاه امنیتی و قضائی قرار گرفت.

عوامل اطلاعات و رسانه های وابسته که روزی ما را عامل سیا و روزی دیگر پننتاگون معرفی می کردند، امروز گویی پرده از راز بزرگی برداشته اند که سراسیمه می گویند من و احمد عوامل اطلاعات هستیم! زهی خیال باطل!

تلاش نهادهای امنیتی جمهوری اسلامی از طریق افراد نفوذی خود در برون مرز و نیز رسانه های وابسته نه تنها نمی تواند نیروهای فعال را از صحنه خارج کند بلکه هویت 18 تیر و جنبش دانشجویی با این دست حملات از بین نخواهد رفت. ضمن آنکه 18 تیر نتیجه تلاش هزاران جوان و دانشجوی مبارز و آزادیخواه است که هنوز تعدادی از آنها از جمله بهروز جاوید تهرانی و حشمت الله طبرزدی در زندان به سر می برند و تاکید عمدی رسانه های حکومتی مبنی بر حضور امیر ع. ف. در 18 تیر تنها بدین منظور صورت می گیرد که با اعتبار بخشیدن به فعالیت های او، از نیروی مخرب اش در راستای ایجاد شکاف در میان نیروهای اپوزیسیون بهره برداری کنند.

رسانه های حکومتی البته تصور می کنند نقش خود را به خوبی بازی می کنند، اما انگار نمی دانند که آنقدر نزد مردم رسوا شده اند که دیگر حنایشان رنگی ندارد. روشن است که رسانه های امنیتی جمهوری اسلامی چه کسانی را برای به خدمت گرفتن تقویت می کنند و چه کسانی را به قصد ضربه زدن زیر سوال می برند! افرادی که در زندان با مقامات همکاری می کرده اند، با پاسپورت از کشور خارج شده در حالیکه ادعا کرده اند از زندان فرار کرده اند، از برادر خود برای مطرح کردن خود سواستفاده می کنند، فعالان دانشجویی را شدیدا تخریب می کنند، کارکردی در راستای مبارزه سیاسی یا حقوق بشری نداشته اند و ندارند، حال با کمک رسانه های امنیتی جمهوری اسلامی به فعالان سرشناس اپوزیسیون تبدیل شده اند! آری دست شما رو است و تلاش شما بی ثمر!

برچسب‌ها:

دوشنبه، تیر ۲۷، ۱۳۹۰

شاه کلید جنبش سبز در انتخابات

بحث های انتخاباتی این روزها توجه بسیاری را به خود جلب کرده است بطوریکه عده ای همچنان با علامت سوال روبرو هستند. و این در حالی است که جمهوری اسلامی ثابت کرده است که انتخابات در ساختار آن تنها انتصاباتی با هدایت راس نظام است، پس باید پاسخ را از این زاویه بیابیم که فرد یا گروه داوطلب چه سیاستی را دنبال می کند؟ در اینجاست که تجربه های گذشته و نیز بحث اصلاح پذیری نظام جمهوری اسلامی مطرح می شود.

رژیم در ۳۱ سال و نیم گذشته همیشه توانسته است با ترفندهایی از جمله انتخابات، جنگ، سازندگی، اصلاحات، اصولگرایی، انرژی هسته ای، یارانه و موارد دیگر افراد و گروهها را مشغول تزهای خود کند و در نتیجه اندیشه تغییر و ایجاد گفتمان دیگر را به بحثی فرعی تبدیل نماید. باین ترتیب حکومت توانسته است افراد و گروههای روشنفکر را بدنبال خود بکشید و از آنجائیکه اهرمهای سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و نظامی را در اختیار دارد، موفق شده است تا با ایجاد جو در جامعه، مردم را حیران و سرگردان به امید تغییری هرچند ناچیز نگاه دارد. در این میان چهره هایی بوده اند که همواره تلاش داشتند حققیت فضای سیاسی اجتماعی را برای مردم روشن و افشا کنند که بلافاصله توسط رژیم با محدودیتهایی روبرو شده و یا زندانی و در مواردی کشته شده اند. در واقع جمهوری اسلامی تلاش می کند از سویی با سرکوب نهادها و افراد پیشرو مدافع آزادی و دمکراسی و از طرفی دیگر راه اندازی فضای دروغین سیاسی به داغی تنور انتخابات دامن بزند.

در زمان انتخابات همواره خلاء حضور نهادهای مدنی آزاد ملموس است. سرکوب و سایه سنگین خفقان اما نتوانسته است بخشی از نیروهای پیشرو را از صحنه خارج کند. همانطور که انتظار می رود فعالان دانشجویی پیشرو و حتی آن دسته که زمانی مدافع جناحهایی از حکومت بودند، به دلیل ویژگی های فعالیت های دانشجویی، بار علمی خود و پیشتاز بودن در جامعه، توانستند بصورت انبوه پرده از ترفندهای انتخاباتی سران رژیم بردارند و با نشان دادن مخالفت خود در برابر رژیم حضور تشکیلاتی و موثر خود را نهادینه کنند.

دانشجویان بعنوان گروه بیشمار و متمرکز پس از کش و قوسهای فراوان توانستند رژیم را به چالش کشیده و با شرکت موثر خود، انتخابات سال ۷۶ را بسود اصلاح طلبان رقم بزنند تا فضای سیاسی را دگرگون سازند. باز این دانشجویان و فعالان دانشجویی بودند که در طول دو سال از زمان دوم خرداد به افشای سیاست های رژیم پرداختند و اعلام کردند که اصلاحات سرابی بیش نیست. تاسیس جبهه متحد دانشجویی و در ادامه ایجاد جبهه دموکراتیک ایران به دبیر کلی مهندس حشمت الله طبرزدی در همین راستا بود تا نیروهای مستقل ششکل بگیرند و فارغ از جناح بندی های حکومتی به افشای رژیم بپردازند. همچنین دانشجویان دفتر تحکیم وحدت نیز به مرور به صف ساختارشکنان پیوستند و رویکرد دری از قدرت را اتخاذ کردند. روشن بود که حکومت حتی با چهره اصلاح طلبی نمی توانست عبور از خط قرمز نظام را تحمل نموده و بدین ترتیب واقعه بزرگ ۱۸ تیر و دستگیری اعضای جبهه متحد دانشجویی و طرفدارانش آغاز گردید و همچنان بهروز جاوید تهرانی و حشمت الله طبرزدی و تعداد دیگری از فعالین همچنان در زندان به سر می برند. از دگر سو دانشجویان تحکیمی نیز امروز در زندان های رژیم هستند و نشان داده اند که جنبش دانشجویی ایران امروز یکصدا در برابر جناح های حاکم و نیز سابق حکومتی قرار دارد.

دانشجویان به روشنی دلایل ساختارشکن بودن خود و عدم اصلاح پذیری رژیم را با نوشته ها و مبارزاتشان ابراز کرده اند. اگر دانشجویان نسل جدید که با شرکت در انتخابات سال ۸۸ برای بار آخر رژیم را محک زدند و به دنبال تغییر فضا از طریق انتخابات رفتند، اما سرمایه گذاری آنها بر روی چهره های اصلاح طلب برای رسمیت بخشیدن به رژیم نبود بلکه می کوشیدند تا در اقدامی تاکتیکی برای تغییر فضا و تقویت فعالیتهای خود قدم بردارند. تفاوت اندیشه و پیشرو بودن دانشجویان که در سال ۷۸ ساختار نظام را زیر سوال بردند با سران اصلاح طلب داخل و خارج کشور که همچنان نور کور سویی را برای رسیدن به قدرت و حفظ نظام دنبال می کنند، نشان از راه درستی دارد که جنبش دانشجویی در پیش گرفته است.

حال باور کردنی نیست که گروهی از سران اصلاح طلب که از فضای سرکوب مردم پس از انتخابات و نیز سرکوب وحشیانه دانشجویان آگاهی دارند و به خوبی درک کرده اند که رژیم به راحتی انتخابات را به انتصابات تبدیل کرده و حتی به خودی نیز رحم نمی کند همچنان خواستار شرایطی از حکومت سرکوبگر برای شرکت در انتخابات هستند. زمانیکه با گذشت بیش از ۳۱ سال هنوز کسانی هستند که با وجود سرکوب وحشیانه مردم و فعالان مدنی و اجتماعی و کشتار مبارزان بدلیل مخالفت در نتایج آرای انتخابات جعلی سال ۸۸، شرکت در انتخابات را توصیه می کنند، تنها چیزی که به ذهن متبادر می شود منافع آن افراد است که می خواهند وارد صحنه انتصابات ریاست جمهوری و مجلس شوند و سهمی از ولایت فقیه دریافت کنند.

زمانیکه رفسنجانی می گوید بدیلی برای ولایت فقیه و خامنه ای نمی شناسم و اسلام نیازی به تحمیل ندارد و فضای بسته مانع اسلام حقیقی است، اگر نتوانیم رضایت اکثریت مردم را با خود حفظ کنیم تاریخ نشان داده که موفق نخواهیم بود و آینده روشنی بهمراه نخواهیم داشت. زمانی که خاتمی از شرکت در انتخابات و عفو رهبری صحبت می کند و با فشار افکار عمومی اعلام می کند که اگر انتخابات آزاد نباشد در آن شرکت نمی کند. زمانی که کواکبیان و منتجب نیا از سران اصلاح طلب با محکوم کردن یاران سابق خود و جنبش سبز ناجوانمردانه به انتخابات بعدی فکر می کنند، باید که فرمانده سپاه پاسداران از محمد خاتمی و سایرین که خط خود را از برخی رفقایشان جدا کرده و آنها را محکوم می کنند، به شرکت در انتخابات دعوت کند! زمانیکه محمد رضا خاتمی که بدلیل خط مشی خود مانند سایر یاران، طعم تلخ زندان را نچشیده است دوباره بصدا آمده و از شرایط انتخابات سخن می گوید، دیگر از مهاجرانی، کدیور، امیر ارجمند و سایر سخن گویان رفسنجانی ( و نه حتی سخنگویان آقایان موسوی و کروبی) انتظار می رود تا با سایتها و رسانه های بیشمار خود در خارج بر طبل انتخابات بکوبند. بی جهت نیست که احمدی نژاد با پوشش ایرانی گری و ضد روحانیتی خود قصد حکومت داشته و می گوید دولتهای منطقه با ایجاد اصلاحات می توانند کشورشان را اداره کنند. اگر آقای واحدی از اینهمه سیاست بازی آشفته می شود و خود را اصلاح طلب نمی داند و انتظار نمی رود که خط اصلاح طلبی را کاملا زیر سوال ببرد، از آقای تاجزاده که سختی زندان را در کمال نا باوری از دوستان سابق خود چشیده و همچنان زیر تیغ آنها قرار دارد باید انتظار داشت که دیگر از شرکت در انتخابات با همه شرایطی که بعدا زیرپا گذشته می شود، بحثی به میان نکشد ! چگونه می توان از شرایط انتخابات سخن گفت و به رهبری که رییس جمهور منتخب خود را با آن تقلب میلیونی به رفسنجانی یار ۴۰ ساله خود ترجیح داد و در حال حاضر وی را مفتضح کرده، اعتماد کرد، گرچه این ترجیح منافع از مرگ خمینی باین طرف سیاست همه سران جمهوری اسلامی بوده است! چگونه می توان به فرماندهان سپاهی که اکنون بخش وسیعی از قدرت را در دست دارند و اکنون همه سران رژیم از رییس قوه قضاییه و نمایندگان مجلس و روحانیون از آنها حمایت می کنند، اعتقاد داشت که به شرایط قبل از انتخابات عمل کنند!؟ بیخود نیست که فرزند مطهری از مجلس بعنوان دفتر رهبری نام برده و عماد افروغ می گوید که هر روز تصورمان از انقلاب و ولایت فقیه تنگتر می شود و بتدریج داریم ولایت فقیه را شاه می کنیم!

اگر کشتار سالهای اولیه پس از پیروزی روحانیون و تاسیس جمهوری اسلامی درسی نگرفته باشیم، اگر کشتار سالهای ۶۰ تا ۶۷ ماهیت رژیم را برای جهانیان روشن نکرده، اگر قتلهای زنجیره ای یکدست بودن اقشار حکومتی را معلوم نکرده، اگر سرکوب دانشجویان و کارگران و زنان و سایر اقشار هنوز نشان نداده که همه دولتهای جمهوری اسلامی همچنان در حفظ نظام کوشا هستند، دیگر باید کشتار و اسارت بهترین مبارزان کشور در دو و نیم سال گذشته، که همه جهان را از دیکتاتوری رژیم آگاه کرده، سرمشق قرار داده و امیدی به اصلاح رژیم نداشته باشیم. این حکومت همچون رژیم های دیکتاتوری منطقه راهی جز سقوط ندارد و صحبت از شرکت در انتخابات با همه شرایط شیرین با حفظ نظام کاری عبث و بیهوده است.

پیام روشن است. مهندس طبرزدی با تمام ناراحتی هایی که تحمل می کند در پیامی روز گذشته اعلام کرده است که "مادامی که آزادی بیان و مطبوعات از سوی حاکمان نقض می گردد شرکت در انتخابات مشمول تحریم می شود."

از دگر سو باید گفت که امروز تلاش های بین المللی از اهمیت فراوانی برخوردار است و تاثیرات آن در درون جامعه و روی حکومت کاملا ملموس است. به همین دلیل فشار غرب برای بلوکه کردن حسابهای بانکی سران نظام و ممنوعیت خروج آنها از کشور به همراه عمده کردن نقض حقوق بشر از اهمیت خاصی برخوردار است. در صورتی که این تلاش ها تقویت شود و در عین حال اصلاح طلبان به جای پرداختن به انتصابات به خواسته های جنبش دانشجویی توجه کنند توانسته اند به وعده خود به مردم یعنی توسعه سیاسی عمل کنند. اگر اصلاح طلبان همچنان به عنوان ابزار به جوانان و دانشجویان بنگرند و امکان سرکوب آنها را توسط اقتدارگرایان فراهم سازند درواقع نه تنها به قدرتی دست نخواهند یافت بلکه شاه کلید خود که همانا قدرت دانشجویان و جوانان است از دست خواهند داد. توجه به این ویژگی ها همراه با سازماندهی دانشجویان، کارگران، زنان، معلمان، اقوام و سایر اقشار افق روشن سقوط دیکتاتوری مذهبی و برقراری حکومتی سکولار بر پایه اصول حقوق بشر و دموکراسی را ترسیم می کند.


حسن زارع زاده اردشیر

فعال حقوق بشر و روزنامه نگار

http://zarezadeh.blogspot.com

برچسب‌ها:

جمعه، تیر ۱۷، ۱۳۹۰

رمز ماندگاری ۱۸ تیر

حسن زارع زاده اردشیر

روزنامه نگار و فعال حقوق بشر و از متهمان اصلی پرونده 18 تیر

http://zarezadeh.blogspot.com

امروز جنبش دانشجویی ایران نقش اساسی در افزایش آگاهی و به تبع آن نورافکنی بر تاریک خانه های تحجر و عقب ماندگی نظام جمهوری اسلامی دارد. دانشجویان به دلیل حضور در مراکز علمی و ارتباط نزدیک با دانش روز و آگاهی از تغییرات در جهان، نقش مهمی در آینده کشور برعهده دارند و علی رغم همه محدودیت ها و کنترل های حکومتی، با اتکا به بار علمی و قدرت جوانی و میل به حق و عدالت جویی، درب جدیدی به روی خود گشوده که حاصل آن تحول و دگرگونی طلبی به نفع جامعه و آینده ای بهتر برای کشورشان است. اگرچه کنترل و سرکوب حرف اول را میزند اما دانشجو راه خود را باز میابد.

رشد قابل توجه جمعیت جوان کشور ما در ظرف ۳۰ سال گذشته موجب شده است اکثریت جامعه به نسل جوان تعلق داشته باشد. این جمعیت انبوه با پیشرفت وسائل ارتباط جمعی علی رغم کنترل های شدید دولتی توانسته است با جهان آزاد در تماس باشد و پیامش را برساند بر این اساس که در کشوری زندگی می کند که حاکمانش با فشار و فریب می خواهند با محور قرار دادن قوانینی که برای مردم ۱۴۰۰ سال پیش مدون شده انها را محبوس کنند.

سه دهه است که جوانان ایرانی از کودکی و سپس در دوران تحصیل در مدارس از چپ و راست مورد هجوم افکار و عقاید اسلام ناب محمدی قرار می گیرند تا در حصار اندیشه حکومت ولایی به خدمت جناح های حکومتی در ایند. ولی علیرغم اینکه در سالهای اولیه حمهوری اسلامی بسیاری از دانشجویان هنوز نتوانسته بودند مرز قوانین مذهبی را از قوانین عرفی در ذهن خود تمیز دهند اما دریافتند که برای دستیابی به عدالت و آزادی و جبران عقب ماندگی از دنیا باید جامعه را از تحجر، خرافات و عقب ماندگی برها نند. از این رو بود نهادهای دانشجویی به مرور شکل گرفتند و نهادهای دانشجویی که در جهت دفاع از حکومت تاسیس شده بودند به ضد افکار دولتی تغییر جهت دادند تا شرایط برای مخالفت با حکومت و نظام نیز فراهم شود.

در واقع حکومتی که توانسته بود پس از انقلاب فرهنگی از دانشجویان به عنوان ابزاری در داخل دانشگاهها استفاده کند، از اوایل دهه هفتاد با دانشجویان و تشکل های دانشجویی متفاوتی روبرو شد که در نتیجه آگاهی بیشتر نسبت به ماهیت نظامی جمهوری اسلامی، رشد علمی و نیز تضادهای بوجود آمده در حکومت به دنبال روزنه امیدی برای فعالیت می گشتند این قشر دانشجو به مرور به انتقاد پرداختند. این رویکرد بویژه پس از جنگ و فوت آیت الله خمینی آغاز شده و تشدید یافت.

با وقوع حوادث دوم خرداد و ایجاد فضای سیاسی دگرگون، نهادهای دانشجویی از جمله تحکیم وحدت که بیشتر تحت نفوذ سران اصلاح طلب و جبهه دوم خرداد قرار گرفته بودند، به عاملی تبدیل شدند تا دانشجویان و رهبران قدیمی دانشجویی از جمله حشمت الله طبرزدی را به فکر ایجاد نهادهای مستقل و جدید وادارند که با اهداف مبارزات آنها تطابق داشته باشد. جبهه متحد دانشجویی یکی از مهمترین جریان های دانشجویی بود که از همان سال قدرت گیری دولت اصلاحات با اتحاد چند تشکل مستقل دانشجویان و انتشار روزنامه و هفته نامه گام بزرگی در انتشار اخبار دانشجویی ، سیاسی ، اجتماعی و تحلیلهای تئوریک برداشته و دانشجویان را برای پیگیری خواسته های صنفی و اجتماعی متشکل نمود. این جبهه با محور قرار دادن نیازها و مشکلات حقوقی و صنفی و نیز تاکید بر نقش محوری دانشجویان در تحولات سیاسی اجتماعی در راس مبارزات خود توانست دانشجویان را به اهمیت تشکلهای سازمانی علاقمند نموده و از طرفی با به حاشیه راندن اختلافات تئوریک و عقاید مذهبی دانشجویان، تعداد زیادی را برای مبارزه مشترک با دولتی که داعیه اصلاحات بر پیشانی داشت بدور هم گرد آورد.

اعتراضات ، اعتصابات و تظاهرات مختلفی که در دو سال اول استقرار دولت اصلاحات در نقاط مختلف از جمله دانشگاههای کشور انجام گرفت ، جنبش دانشجویی را بعنوان نیرویی قابل ملاحظه، پیگیر و پیشرو، ساختار شکن ، بدون سازش و بهم پیوسته مقابل دولت قرار داد. در حوادث کوی دانشگاه در تیر ۷۸ که نقطه عطف مبارزات د انشجویی ساختارشکن بود، به چالش کشیده شدن مشروعیت طبقه حاکم و پرده برداری از چهره روحانی رژیم توسط دانشجویان نشان از اهمیت و قدرت جنبش دانشجویی داشت. اما رژیم با سرکوبی که توسط نهادهای مختلف و ارکان حکومت بر علیه دانشجویان انجام داد، نشان داد که هیچ بخشی از نظام جمهوری اسلامی حاضر به پذیرش خواست های دموکراتیک دانشجویان نیست.

دانشجویان در مبارزات خود و به خصوص بعد از سرکوب وحشیانه تظاهرات تیر ۷۸ دریافتند نیروی اصلی که باید با ان مبارزه کنند حکومت ولایی است که با دولتهای جنگ، سازندگی، اصلاح طلب ( و سپس اصولگرا ) همراه سایر نهادهای حکومتی حاضر نیستند نظام را فدای آزادی و دموکراسی مردم نمایند. جبهه متحد دانشجویی با دستگیری رهبران خود بهمراه بسیاری از دانشجویان و جوانان و با درک ماهیت کلیت حکومت، نقطه عطفی را در مبارزات دانشجویی بوجود آوردند که آزادی و دموکراسی جز با تغییر نظام امکان پذیر نخواهد بود. از این رو با گسترش تشکلها و فعالیتهای دانشجویی و حضور سایر اقشار در کنار دانشجویان، جبهه دموکراتیک ایران که علاوه بر دانشجویان سایر نیروهای سیاسی درگیر با حکومت را دربر میگرفت راه اندازی شد تا فاز جدیدی از مبارزه آغاز شود. زمانی نگذشت که جبهه دموکراتیک ایران منشور خود را که بر جدایی دین از حکومت و برابری حقوق همه ایرانیان بر اساس مواد حقوق بشر تاکید داشت در نیمه دوم سال ۷۹ منتشر کرد و به این ترتیب اولین نهادی بود که با چنین درخواست مترقی حکومت جمهوری اسلامی را به چالش کشید. اگرچه اقدام شجاعانه جبهه دمکراتیک ایران با دستگیری سراسری اعضا و هوادارانش روبرو شد و انتشار روزنامه های این نهاد ممنوع شد، اما روند مبارزات را تقویت کرد بطوریکه دیگر نیروهای سیاسی با شجاعت بیشتری پای به عرصه فعالیت گذاشتند . از سویی دیگر دانشجویان اصلاح طلب نیز با رویکرد دوری از قدرت به صف ساختارشکنان پیوستند تا سید خندان و رهبر اصلاح طلبان در دور دوم ریاست جمهوری خاتمی از پشتوانه دانشجویی برخوردار نباشند.

با حضور دفتر تحکیم وحدت در صف جنبش دانشجویی ساختارشکن، توانمندی های این جنبش افزایش یافت و حکومت ولی فقیه خود را ناگهان در برابر یک جنبش متحد و متشکل دید که تلاش کرده بود آنها را چند شقه و منفک نگه دارد. از این رو شدت سرکوب تشکل ها و فشار بر اعضای عضو در جبهه متحد دانشجویی و جبهه دمکراتیک ایران و از سویی دفتر تحکیم وحدت و سپس سازمان ادوار تحکیم موجب شد تا بسیاری از فعالان آنها به خارج کشور پناهنده شوند و تعدادی نیز همچون حشمت الله طبرزدی، بهروز جاوید تهرانی، عبداله مومنی، احمد زیدآبادی، بهاره هدایت، مهدی گلرو، میلاد اسدی، حسن اسدی زیدآبادی همچنان در زندانهای رژیم اسیر بمانند تا آشتی ناپذیری نظام با خط و مواضع نیروهای مدافع سکولار دمکراسی و حقوق بشر روشن شود.

به این ترتیب دانشجویان و جوانان آزادیخواه امروز با شجاعت و توانمندی قابل تحسین خود و از طرفی به دلیل موقعیت خاص از نظر تحصیل علم و دانش ، آگاهی از تحولات جهان خارج و حضور در اجتماع هزاران نفری جوانان در دانشگاهها، به سادگی متشکل می شوند، و امسال نیز با برگزاری چندین برنامه در دانشگاهها که با کمپین حمایت از بهاره هدایت بانوی مبارز ایرانی و سمبل جنبش دانشجویی آغاز شد، بار دیگر کوشش کرده اند فعالیت خود در سال جدید را با ایجاد تجمع های صنفی - شورایی که همان نهادهای دموکراتیک دانشجویی است، متمرکز نمایند.

بدون شک گروهها و شبکه هایی مخفی کوچک از دانشجویان جهت مبارزه با نظام وجود دارد که تلاش می کنند بخشی از مبارزات جوانان را بر علیه سران حکومت سازماندهی نمایند ، اما جدا از چنین گروههایی که برای حفظ فعالین از دستگیری لازم است ، تقویت یکپارچگی جنبش دانشجویی و ایجاد تشکلات علنی دانشجویی با همه سرکوبهای حکومتی نیاز فعلی جنبش است . این شکلی از مبارزه بود که در واقعه کوی دانشگاه در ۱۸ تیرماه ۷۸ رخ داد تا تهران یک هفته در دست دانشجویان قرار گیرد.

اخراج فعالان دانشجویی از دانشگاه و زندانی کردن بسیاری از انها ، تعطیلی اجباری دانشگاهها توسط حکومت، تعطیلی دانشگاهها در روزهای عید نوروز و تابستان و یا بین دو ترم ، شهرستانی بودن بسیاری از دانشجویان که باهر تعطیلی به شهر خود باز می گردند و موارد دیگر موجب می شوند که بازسازی انجمنها و شوراهای دانشجویی مستقل قبلی و یا ایجاد تشکلهای مستقل جدید دچار مشکل شوند. از این رو کوشش در این زمینه اهمیت بالایی دارد. هرچند امروزه جوانان از طریق اینترنت و استفاده از وسایل ارتباطی هماهنگی بسیار بالایی برای تظاهرات از خود نشان می دهند و حتی توانسته اند انگیزه دانش آموزان مدارس را نیز برای دفاع از حقوق مردم جذب نمایند ، اما تشکیلاتی که دانشجویان در آن می آموزند چگونه با خواسته های همدیگر آگاه شده و دانش مبارزاتی خود و دیگران را بالا برده و درک دموکراتیک در جامعه را یاد بگیرند امری حیاتی است چرا که در نتیجه این پروسه مبارزاتی، به ضرورت ایجاد سازمانهای قدرتمندی می رسند که دارای استراتژی و تاکتیکهای مبارزاتی برای مقابله است و حتی توانایی آن را می تواند داشته باشد که محدودیت های رژیم در مورد اینترنت ، موبایل و ماهواره را در زمانهای تظاهرات و سایر حرکات مبارزاتی خنثی کند. هرچند حکومت نهایت تلاش خود را در سرکوب چنین تشکلهایی بکار خواهد برد ، ولی سرانجام قدرتش فرسایش پیدا کرده و تسلیم می شود، همچنانکه هنوز قادر نشده جنبش دانشجویی و سندیکاهای مستقل کارگری و یا کمپین بانوان را از بین ببرد.

رشد گروههای مستقل و پیشرو دانشجویی و ایجاد نهادهای جدید از آنها در کنار نهادهای کارگران و زنان که خواسته های همه مردم را در بر بگیرد ضرورتی انکار ناپذیر بوده و وحدت انها با یکدیگر علاوه بر آموزش همزیستی مسالمت آمیز دموکراتیک با همدیگر، به ایجاد وحدت ملی خواهد انجامید که الگوی مبارزاتی داخل کشور است. این اتفاق پیشتر در ۱۸ تیرماه ۷۸ روی داد و همبستگی دانشجویان و کارگران، رژیم را به زانو در آورد و نوید همبستگی بزرگتری را داد. این همزیستی به اتحاد و همبستگی برای دموکراسی و حقوق بشر منجر خواهد گردید. قدرت و پیشرو بودن دانشجویان در ایجاد اتحاد و همبستگی بطور قاطع به آلترناتیو واقعی تغییر حکومت مبدل خواهد گردید و آینده کشور را رقم خواهد زد.


برچسب‌ها:

Free Blog Counter