SCDPP نسل جديد: June 2011

پنجشنبه، تیر ۰۹، ۱۳۹۰

آینده جنبش سبز و مدعیانش !؟

* امروزه تفکر غلطی در جریان است که جنبش داخلی باید در جنگ قدرت سران حکومت حمایت از یک جناح را دنبال کند و این درست هدفی است که سران اصلاح طلب خواهان آن می باشند ، چنانچه در ۳۱ سال گذشته از چنین ترفندهایی استفاده کردند.

------------------------------------------------------------------

حسن زارع زاده اردشیر

کنشگر حقوق بشر، روزنامه نگار و فعال سابق دانشجویی

http://zarezadeh.blogspot.com/

جنبش سبز نه تنها برای ایرانیان، بلکه نام شناخته شده ای در بین مردم جهان است که خواهان و علاقمند آزادی و دموکراسی هستند. بازتاب این جنبش در سطح بین المللی حتی دولتهای قدرتمند را به این باور رساند که جنبش سبز با جمعیت میلیونی خود توانست پایه های رژیمی که ۳۰ سال از علاقمندی مردمش به حفظ نظام صحبت میکرد ، بلرزاند. در خصوص اهمین این جنبش در دو سال گذشته اظهار نظرهای متفاوتی از موافقان ، مخالفان و کسانیکه جنبش سبز را پایه ای برای احیا و ابزار قدرت خود بشمار می آوردند ابراز شده، گرچه افراد و گروههایی نیز بودند که بر اساس واقعیت ها تلاش داشتند نهایت حمایت و کمکشان را برای رشد جنبش بنمایند. اما این جنبش سبز می ماند؟

علارغم افزایش هواداری و حمایت از جنبش سبز در ابتدای فعالیت، اما وقتی اوج تظاهرات خیابانی فروکش می کرد مخالفان جنبش بخصوص در خارج کشور رو به فزونی رفته و گاهی جنبش را به بی عملی و کوتاه آمدن در مقابل رژیم متهم می کردند. نگاهی به اخبار و فیلمهای ارسالی از داخل کشور از طریق موبایل و اینترنت، آن هم با وجود محدودیت های اینترنتی و شدت سرکوب حکومت، اهمیت مبارزه میلیونها ایرانی به رهبری جوانان را روشن می کند. بی جهت نیست که این جنبش در زمان کوتاهی توانست به کمک ایرانیان داخل و حمایت همه جانبه خارج ، افکار جهان را از سرکوب وحشیانه جمهوری اسلامی آگاه کند و با تبلیغات وسیع رسانه های بین المللی جنبش سبز پدیده ای جهانی شود. امروزه کافیست کلمه جنبش سبز یا نوار سبز گفته و دیده شود و منظور از مبارزه بر ضد نظام اسلامی متبلور نگردد و این اثر مثبت را می توان از مردمی که در جنبشهای سایر کشورها در جریان است ، نیز مشاهده نمود.

درحالیکه اندیشمندان ، هنرمندان ، نویسندگان ، گروههای حقوق بشری و سیاسی ، مردم عادی و حتی مجالس و دولتهای قدرتمند از کار شگرف جنبش سبز سخن می گویند ، هستند افراد و بعضی از گروههای سیاسی ایرانی بخصوص در خارج کشور که جنبش سبز را انحرافی و یا ارتجاعی می نامند. روشن نیست که پایه تفکر این افراد و گروهها چگونه تنها با ربط دادن جنبش سبز به اصلاح طلبان می بایست به چنین نتیجه گیریهایی برسد و مگر نباید حداقل به میلیونها مردم شرکت کننده که از اکثریت جوانان تشکیل شده اند ، احترام گذاشت که موجب شدند رژیم در جهان قابل سقوط نشان داده شود؟ بویژه که انسان ها در حال عوض شدن هستند و افرادی که در گذشته صاحب منصب بودند امروز می توانند یک مخالف تمام عیار باشند. در جریان جنبش سبز جوانان و دانشجویان نشان دادند که در غیاب مدعیان روشنفکر و پیشرو، توانایی به چالش کشیدن نظام را دارند و با آگاهی به دنبال استفاده از فرصت ها و ظرفیت ها برای تغییر فضا می روند. جنبش جوانان که در روند فعالیت های پس از ۱۸ تیر رشد یافته اند متاسفانه به عمد دیده نمی شوند. باید پرسید چرا طیف گوناگون جوانان و مردم در جنبش سبز دیده نمی شوند و گناه این ندیدن به گردن چه کسانیست و چرا اکنون که رسانه های بین المللی و دولتهای بزرگ در حال درک طیف گوناگون جنبش سبز هستند، باز هم افراد و گروههایی هستند که به دلیل عدم شرکت خود در این مبارزات، هنوز هم جنبش را ارتجاعی می خوانند؟ و یا به نفع طیف های دیگری آن را معرفی می کنند.

گروههای دیگری با اسامی گوناگون نیز هستند که اسم جنبش سبز را برای بدست آوردن حمایت ایرانیان برای ایجاد اپوزیسیون یدک میکشند که گرچه طیف مختلف جنبش سبز را قبول دارند ولی بیشتر بدلیل بهره برداری سیاسی خود میباشند.

جنبش سبز حتی با شعار رای من کو ، فریاد دموکراسی خواهی را سر دادند و بی انصافیست این شعار تنها به سرسپردگی اصلاح طلبان حکومتی منتهی گردد. باید گفت جوانانی که شادی و سرور خود را در انتخابات ابراز می کردند بطور آشکار مخالف بازگشت به دوران طلایی خمینی آنطور که کاندیدها می گفتند ، از همان ابتدا و قبل از انتخابات بوده اند . کسی منکر این نیست که گروهی طرفدار اصلاح طلبان بودند و این در ابتدای جنبش که احتمال سرسختی حکومت را نمی دادند بیشتر بود، ولی هرچه سرکوب بیشتر گردید تعداد بیشتری درک کردند که در سایه نظام امکان آزادی و دموکراسی وجود ندارد و شعارهای عمومی ساختار شکن بعدی این نظریه را اثبات کرد. مگر می شود جوانان که بخش اعظم آنها دانشجو بودند ، بخون کشیده شدن دانشجویان در ۱۸ تیر ۷۸ و روزهای دیگر را در اوج دولت اصلاحات فراموش کنند؟ مگر می شود کارگران سرکوب دو سندیکای مستقل کارگری و بخون کشیده شدن معدنچیان کرمان را در اوج دولت اصلاحات باور نکنند ؟ مگر میشود زنان نابرابری با مردان را در تمام سالهای نظام جمهوری اسلامی فراموش کنند و یا روزنامه هایی که تنها بخشی از واقعیات را منعکس می کردند و در زمان اصلاحات بسته شدند را بپای فقط رهبری نوشت و دولت اصلاحات و اصلاح طلبان را مقصر ندانست؟ آیا سرکوب معلمان ، استادان ، کمپینهای یک میلیون امضا و جلوگیری از کار کودکان ، قتلهای زنجیره ای ، عدم اجازه چاپ به نویسندگان مستقل و محدودیت کانون آنها ، سرکوب اقوام ، محدودیت برای مذاهب و مسائل دیگر که تنها در دولتهای سازندگی و اصلاحات نبوده و در ۳۱ سال گذشته حکومت و همه دولتهایش جریان داشته ، بدنه جنبش سبز که چرا خواستار حفظ نظام نبوده است، روشنتر نمی کند ؟ اگر تا مدتها مردم جهان و دولتهای آنها تصور می کردند که جنبش سبز فقط دنبال تحقق ریاست جمهوری یکی از کاندیداهاست، بخشی به تبلیغات این افراد و گروههای مخالف بر نمی گردد که چنین خیالی را گسترش می دادند، تا اینکه شعارهای "نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران" گوش فلک را کر کرد؟ آیا همین افراد و گروهها موجب نگردیدند تا سران اصلاح طلب در داخل کشور که خود اعتقاد دارند بدنبال جنبش کشیده می شوند ، جنبش سبز را منحصر بخود گردانند و اخیرا نیز که چند نفری از آنها با نام شورای هماهنگی راه سبز امید به خیل همکاران با بودجه و امکانات خود در غرب پیوسته اند در کمال پررویی جنبش سبز را در تنازل قانون اساسی و حفظ نظام معرفی کنند؟

واقعیت اینکه سران اصلاح طلب بعد از ۲۹ سال در اختیار داشتن سکان کشور، گمان نمی کردند بعنوان ضد رژیم سرکوب شوند و بر این باور بودند که با کمک رفسنجانی و خاتمی توافقی با رهبر کار را بسود آنها خاتمه می دهد، درحالیکه رهبری از آغاز قتلهای زنجیره ای شمشیرش را برای حکومت انحصاری کشیده بود . زمانیکه فضای داخل و خارج کشور آماده می شد که تغییر نظام تنها راه چاره است ، شورای سبز هماهنگی بطور مشکوک سر بلند می کند و دوباره فضای متشنج ایجاد می شود که چرا با اصلاح قانون اساسی مشکل حل نگردد و در این راه چشم به عملکرد رفسنجانی و خاتمی دارند که منتظر مخالفت اصولگرایان با رییس دولت بودند تا به صحنه باز گردند. چشم دیگر این شورا که با سردمداری امیر ارجمند که قانون اساسی را دموکراتیک ندانسته ولی با وقاحت جنبش سبز را خواهان اجرای قانون اساسی می داند، بسوی کمک غرب است و برای همین با دلالان بین المللی مدافع رابطه جمهوری اسلامی و غرب جلسه ناهار ترتیب می دهد که عمدگی برایشان دیگر احمدی نژاد نیست چرا که بودجه آنها از جای دیگر می رسد! صحبت این جناب شورایی از برگزاری اعتصاب و فریبهای کلامی نیز نشان از این دارد که می خواهند به داخل و خارج نشان دهند چه اندازه در جامعه نفوذ دارند که باید مورد توجه اپوزیسیون قرار گیرد.

جنبش سبز نیز مانند هر جنبشی دارای نقاط مثبت و منفی است که باید آنها را در کنار هم دید تا به شناخت جنبش نائل آمد و خوشبختانه امروزه تحلیلهای درستی از جنبش در سطح جامعه و خارج کشور انجام شده است ، مهمترین نقاط ضعف جنبش سبز بدین قرار است. جنبش سبز با وجود برابری تقریبی زن و مرد ، دختر و پسر در تظاهرات میلیونی خیابانی نتوانست پرچم تبعیض جنسیتی را محکم در دست گرفته و خواهان این برابری باشند که از اصول مهم حقوق بشر و دموکراسی است. جنبش سبز به دلیل مبارزه مشترک همه گروههای درگیر و با وجود شعار مرگ بر دیکتاتور نتوانست تفکر بظاهر غالب اصلاح طلبی را که با تبلیغات فراوان آنها همراه است ، بجهت تغییر نظام بکشاند. جنبش سبز نتوانست شعارهایی در جذب کارگران ، ادیان ، اقوام و اقشار مختلف داده و بدنبال پیوند خود با آنها باشد، هرچند در ترکیب جنبش سبز از همه آن اقشار نیز شرکت داشتند . جنبش سبز بدلیل ریشه دیکتاتوری در صد سال اخیر نتوانست به سازماندهی جوانان و دانشجویان پرداخته و نهادهای دموکراتیک خود را همچون سایر اقشار جامعه برای هویت دادن به دموکراسی و آزادی ایجاد کند ، نهادهایی که لازمه یک جامعه بوده و از میان آنها سازمانها و احزاب ریشه گرفته و در نتیجه آلترناتیو و رهبری را شکل می دهند . دلایل دیگری نیز میتوان ردیف کرد ولی آنچه اهمیت دارد اینکه جنبش سبز به همه نشان داد که این نظام امکان سقوط دارد و باید که به ایجاد نهادهای دموکراتیک به منظور ایجاد تغییر ساختار ها دست زد. تفاوت گوناگون طیف جنبش سبز حتی در دولتهای بزرگ که همیشه منافع خود را دنبال می کنند نیز جا افتاده است و اخیرا نیز موجب انگیزه مردم کشورهای منطقه شده که بطور وسیع در سرنگونی دیکتاتورهای ۳۰ سال به بالا مشغول شده و در حال تشکیل نهادهای دموکراتیک خود هستند. نکته ای که در همه این جنبشها با جنبش ایران مشابه است ، ترکیب گوناگون افراد و گروههای شرکت کننده در تظاهرات است و اینکه همه کم و بیش محروم از نهادهای دموکراتیک بوده ولی جملگی خواهان آزادی و دموکراسی هستند.

واقعیت اینکه جنبش سبز مدتی است که پوسته داده و در حال تغییر است تا بتواند نقاط ضعف خود را پوشش دهد ، برای اینکار نیاز دارد تاکتیکهایی را اتخاذ کند که با سایر جنبشهای کشور از جمله کمپین زنان، جنبش کارگری و غیره هماهنگ شود. تحول خواست ایرانی دموکراتیک نه تنها در نیروهای سکولار دموکرات جنبش سبز به یک هدف تبدیل شده ، بلکه بسیاری از معتقدان اصلاح طلبی که به زندان افتاده و یا همچنان در زندان هستند به تدریج به چنین هدفی نزدیک شده و تغییر ساختار نظام تبدیل به یک استراتژی واحد خواهد شد. جنبش سبز نیاز دارد ، چنانچه اخیرا درک کرده است که با اهداف و استراتژی جدید که دیگر با اشکال قبلی همخوانی ندارد خود را گسترش داده تا همگام با سایرین خواسته های عمومی و مشترک جامعه را نمایندگی کنند و باین ترتیب نهادها و افراد بیشتری از مردم را زیر پوشش کل جنبش در آورند. جنبش سبز این چنین به نفی گذشته خود رسیده و ضمن پوشش دادن نقاط ضعف خود بهمراه سایر جنبشها شکل جدیدی را خواهند گرفت که طبعا نام جدیدی نیز خواهد داشت که دیگر طبق خواسته سران اصلاح طلب نه تنها دنبال اصلاح نظام نخواهد بود ، بلکه به تغییر رژیم که خواست اصلی مردم می باشد، همت خواهد گذاشت. هرچند با وجود تغییرات فراوانی که در شعارها و حرکتهای جنبش دیده می شود ولی همچنان در جهان این طیف وسیع بنام جنبش سبز معروف است و سران اصلاح طلب نیز بیشترین کوشش خود را می کنند که با تفسیر و تعبیر های گوناگون سبزی آنرا حفظ کرده و به جهان بقبولانند که جنبش در همان خواست اولیه که تغییر رییس دولت است، باقی مانده است. اینکه چه نام جدیدی به ترکیب جنبش فعلی که کاملا متفاوت با جنبش سبز اولیه است داده شود ، حرکتهای بعدی مشخص می کند ولی جنبش دموکراتیک می تواند نام با مسمایی باشد که استراتژی و هدف ترکیب جنبشها را نیز آشکار می سازد ، چرا که هیچ نظام مذهبی ، ایدئولوژیک و استبدادی نمیتواند دموکراتیک باشد. در پروسه ای که جنبش سبز به استحاله خود می پردازد ، نیاز به استحاله سایر جنبشهای داخل کشور که در مراحل اولیه هستند، نیز می باشد تا بجای مقابله لفظی مبنی بر وابستگی جنبش سبز به اصلاح طلبان، به وحدت همه نهادهای دموکراتیک کمک نموده و به ایجاد آلترناتیو همت گذاشته و زمانیکه سران حکومت درگیر تقسیم و یا انحصار قدرت هستند ، نهایت استفاده را در سازماندهی خود بنماید.

امروزه تفکر غلطی در جریان است که جنبش داخلی باید در جنگ قدرت سران حکومت حمایت از یک جناح را دنبال کند و این درست هدفی است که سران اصلاح طلب خواهان آن می باشند ، چنانچه در ۳۱ سال گذشته از چنین ترفندهایی استفاده کردند. جنبش زمانی می تواند از درگیری جناحی حکومتیان استفاده کند که خود به آلترناتیوی قدرتمند تبدیل شده و امکان دخالت و تغییر رفتار را در جامعه داشته باشد و طبیعی است در آن زمان طوری عمل خواهد کرد که نظام را وادار به پذیرش شرایط تغییر می کند. آشکار است که جناح دولتیان با پشتیبانی بخشی از سپاه به آینده قدرت انحصاری خود می اندیشند و بهمین دلیل به مراکز اقتصادی ، سیاسی و اجتماعی جناح دیگر یورش برده و آن جناح نیز برای از دست ندادن قدرت خود به افشاگری پرداخته اند. جناح اصولگرایان که گروه موتلفه نقش مهمی در آن بازی می کند در فرصت بدست آمده تغییر وزرا به دست رییس جمهور، که قبلا خیلی عادی تلقی می شد ، توافق رهبر را برای مقابله گرفتند چرا که رهبر نیز واهمه از دست رفتن قدرت را احساس کرد. در حال حاضر آنچه از افشاگریهای مالی و سیاسی دو طرف نصیب جنبشهای داخلی می گردد و خوشبختانه این افشاگری به دوران ۳۱ ساله رژیم نیز بسط پیدا کرده است ، فساد بیش از حد همه اقشار حکومتی در طول ۳۱ سال حکومت گذشته است. جلسه موتلفه با رفسنجانی ، جلسه امیر ارجمند با تریتا پارسی، نگاه بعضی از اصولگرایان به توافق با اصلاح طلبان معتدل، انتشار اخبار از سایتهای گوناگون سران اصلاح طلب ، طلب بخشش خاتمی از رهبری و گرم کردن زودهنگام تنور انتخابات بعدی ، تن دادن به انحلال حزب مشارکت در صورت حذف بازنگری شورای نگهبان به کاندیدها ، داغ کردن تنور انتخاباتی از سوی اصلاح طلبان، جانب داری از یکی از جناحهای حکومت و موارد دیگر نکاتی است که همچنان برای بازی با افکار عمومی و فریب مردم و ورود آنها به انتخابات بعدی انجام می گیرد تا تغییرات ساختاری و اساسی در جامعه که منجر به تغییر نظام می شود، به فراموشی سپرده شود. مهمتر اینکه روشن شده است که در سرکوب نهادهای دموکراتیک ، زندان ، شکنجه ، تجاوز ، کشتار و اعدامهای ۳۱ سال گذشته به نوعی همه جناحها با اطلاع و درگیر بوده اند و از این رو امکان اصلاح در این نظام وجود ندارد، چراکه همه جناحهای حکومتی در با شدت یافتن قدرت جنبش داخلی و به خیابان ریختن مردم، یکصدا خواستار سرکوب آن می شوند و همیشه خواهند بود.

امروزه با وجود جنبشهایی که در منطقه جریان پیدا کرده و دو رهبر مستبد نیز به سقوط وادار شده اند و امکان سقوط چند دیکتاتور دیگر هم وجود دارد که از نظر ایرانیان سقوط دیکتاتور سوریه از همه مهمتر است ، سران حکومت را به واهمه انداخته است. بویژه که درگیری جناحهای حکومتی نیز به فرسایش آنها کمک می کند. از طرف دیگر محور قرار گرفتن اصول حقوق بشر توسط دولتهای مقتدر که با تایید مردم آزادیخواه آن کشورها نیز روبرو گردیده ، موجب شده سازمان ملل تحت فشار، نماینده خود یعنی گزارشگر ویژه را برای بازرسی وضعیت زندانیان سیاسی و شکنجه و اعدام آنها در محاکم فرمایشی اعزام کند که حکومت را در فشار قرار خواهد داد. بنابراین زمان مناسبی برای فعالین جنبشهای داخلی ایجاد شده که بتوانند از فضای ایجاد شده به گسترش نهادهای دموکراتیک بپردازند تا دموکراسی و درک آزادی در آنها نهادینه شده و امکان قدرت یابی استبداد بعدی را کاهش دهند.

تا زمانیکه نهادهای دموکراتیک جامعه از شکل نطفه خارج نگردیده و خود را سازماندهی نکنند، هیچ اتفاقی نخواهد افتاد مگر آنکه از خارج کشور چیزی دیکته شود. خوشبختانه بدلیل فضای دموکراتیک ایرانیان مقیم خارج کشور که اکثرا بدلیل استبداد ریشه دار یکصد سال اخیر در کشورهای دموکراتیک زندگی می کنند ، به سازماندهی نیروها و ایجاد گروهها و احزاب سیاسی پرداخته اند و به حمایت همه جانبه و هدفدار از جنبشهای داخل کشور دست زده اند. وجود نهادهای دموکراتیک در میان ایرانیان خارج کشوری بسیار حیاتی است تا ریشه استبداد که هنوز هم جریان دارد خشک شود، کما اینکه گروهها و سازمانهای ایرانی در خارج کشور وجود دارند که در۳۱ سال گذشته شکل دموکراتیک نگرفته و کمیته های رهبری و رده های بالای آنها بدون تغییر مانده است و طبعا اگر زمانی قدرت را در دست گیرند به همین روش ادامه خواهند داد. هستند افراد و گروههایی که غیر از سران اصلاح طلب ، مدعی در دست گرفتن قدرت می باشند و جنبشهای داخل کشور را تنها به عنوان پله ای برای هدف خود مورد حمایت قرار میدهند، غافل از آنکه مردم و بخصوص جوانان نه تنها به آنها اهمیت نمی دهند بلکه با فعالیت های رادیکال- دمکرات دیگر به هیچ گروه غیر دموکراتیک اجازه قدرت یابی نخواهند داد. جنبشهای داخل کشور درک کرده اند که جز با وحدت با یکدیگر، جز با سازماندهی خود، جز با ایجاد آلترناتیوی سکولار دموکرات در داخل کشور ، امکان برقراری نظامی دمکراتیک ممکن نخواهد شد.

چهارشنبه، تیر ۰۱، ۱۳۹۰

مدارا برای بازگشت به قدرت!

مدارا برای بازگشت به قدرت!

نگاهی به سخنان مشاور میرحسین موسوی در دانشگاه ام آی تی

حسن زارع زاده اردشیر

شاید هیچکس مانند شورای هماهنگی راه سبز امید و شخص آقای امیر ارجمند نمی توانست آقای موسوی را که تلاش می کرد از جنبش عقب نماند ، اینقدر دور از جنبش سبز نشان دهد ! هر گفتار و هر عملکرد ایشان به عنوان سخنگوی شورای هماهنگی راه سبز امید (که روشن نیست از چه افرادی تشکیل شده است) بخشی از افراد و گروههای مردد را نسبت به هدفی که او و حلقه این شورا در پیش دارد، آگاه تر ساخته و از سران اصلاح طلب دورتر می سازد.

آقای اردشیر امیرارجمند در آخرین گفتار خود در دانشگاه ام ای تی سخنانی گفتند که مرور آنها نیات باطنی گروه خود را منعکس می کند و چون عکس العملی از آقای موسوی مشاهده نمی گردد ، بنظر باید نظریات مشاور اولشان را از طرف خود ایشان دانست. درست است که آقای موسوی در حصر است ولی پذیرفتنی نیست هیچ اظهار نظری نکنند ، زمانیکه زندانیان تحت شدید ترین سرکوب در زندان اوین با بیانیه هایشان عکس العملهای امیدوارانه نشان می دهند . آقای ارجمند می گوید ؛ پرهیز از خشونت ضرروت هایی دارد مانند "مدارا" و ادامه می دهد که خشونت گرایی ( از سوی اقتدار گراها ) نیروهای حساس و خصوصا جوانان را تحت تاثیر قرار می دهد تا مقابله به مثل کنند و قانع کردن این قشر برای ادامه حرکت مسالمت آمیز چیزیست که ما با آن مواجه هستیم !؟ ایشان گرچه دفاع شخصی جوانان را به اشتباه خشونت متقابل می نامد و درک صحیحی از حرکت مسالمت آمیز ندارد ، هدف اصلی خود را در پشت کلماتش پنهان می کند که آری جوانان اگر کتک خوردید و شکنجه و تجاوز شدید و به زندان افتادید ولی آرام باشید تا ما ( ؟ ) بتوانیم "مدارا" کنیم و این ما که حتما جوانان نیستند بتوانند با کنترل آنها چراغ سبزی به رهبری بدهند تا با گروه ایشان مدارا کنند ! این شورا و دوستان متحدش همچون مهاجرانی و کدیور در خارج کشور و رفسنجانی و خاتمی در داخل کشور که به دنبال "مدارا" و کسب امتیاز از جناح حاکم هستند، فراموش کرده اند که جوانان و مردم بیش از دو سال در سرکوب شدید بوده و کشته ها داده اند ، ولی آنها همچنان دنبال خلع رییس دولت که امروزه مغضوب شده ، هستند و نمی خواهند بپذیرند که جوانان و مردم دیگر از رهبری و نظام عبور کرده اند!

بی دلیل نیست که می گویند دروغگو کم حافظه است، چرا که ایشان سخنان خود را چنین ادامه میدهد که ؛ آنچه امروز به آن نیاز داریم قوه ابتکار جوانان ما است و جوانان خیلی بهتر از من جنبش را تحلیل می کنند و این باعث افتخار ما است! روشن نیست این ( ما ؟ ) کیست که هم دغدغه حساس بودن جوانان را دارد و هم به روشن بینی آنها افتخار می کند ، پس نگرانی در چیست و چرا جوانان را می خواهید کنترل کنید تا رهبری جازه پست ریاست دولت را به شما ( ما ؟ ) بدهد؟ مشکل نیست که منظور ایشان از "طرف مقابل" و یا "نیروهای اقتدار گرا" را تشخیص داد که تنها رییس دولت و بخش سپاه حامی وی مد نظر است ، چرا که رفسنجانی در حال مذاکره با بخش دیگر اصولگرایان برای حذف آن جناح فعالیت می کند.

زمانیکه ایشان در سالروز انتخابات ( بقول ایشان و سالروز سرکوب بقول جوانان ) حذف نظارت استصوابی را درخواست می کنند و قانون اساسی را مورد تایید جنبش می دانند، دیگر تقلب وسیع و سرکوب شدید را منکر شده و فضا را برای انتخابات آماده می بینند ؛ جالب اینکه شخص ایشان قانون اساسی را دموکراتیک نمی دانند و وقاهت از این بیشتر نمی شود ! از اینجا هدف اصلی ایشان ( ما ؟ ) روشن می شود که این ۴ سال را هم به رهبری گذشت نموده و از ایشان میخواهند که در انتخابات مجلس و دولت بعدی نظارت استصوابی برداشته شود تا ایشان ( ما ؟ ) قول دهد تنور انتخابات را داغ و جوانان و مردم را خام کرده و به شور و شوق وادارد ! به این ترتیب باید گفت بی علت نیست که آقای خاتمی، رییس بنیاد باران (؟) و آقای عطا الله مهاجرانی مدافع ریاست جمهوری مادام العمر رفسنجانی، از الطاف رهبری صحبت کرده و بخشش را پیش می کشند، چرا که آنها به نمایندگی از مردم قول می دهند تا به محض بخشش رهبری ، مردم کشته ها ، شکنجه ها ، تجاوز ها و اعدامها را فراموش کنند، گویی اتفاقی نیفتاده است و رژیم خونی نریخته و شکنجه ای نکرده است.

آقای امیر ارجمند در سخنانش با زبان ملایم که حکومت بفهمد از اعتصاب می گوید تا هم رهبری را به مصالحه کشانده و هم ادعای خود ( ما ؟ ) را در کنترل جامعه نشان دهد ، غافل از اینکه نه تنها جوانان با هدف آنها آشناست بلکه زنان ، کارگران ، اقوام ، مذاهب و سایر اقشار و اصناف از مدتها قبل آنها را می شناخته و به آنها ( ما ؟ ) اعتمادی ندارند ، گرچه رهبری نیز حاضر نیست دوباره در دام آنها و رفسنجانی اسیر گردد.

نکته دیگر که وقاهت ایشان را در ادامه روشن تر می کند، در آنجاست که از جنایات سال ۶۷ صحبت می کند که حتما جنایات قبل از آن سال مورد تایید همه بوده است؛ "آقای مهندس موسوی در آن هنگام نخست وزیر بوده و عضو قوه قضاییه نبوده و بنا به گفته خودشان بی خبر بوده اند. من این سوال را از مهندس موسوی پرسیدم که با توجه به اینکه مطلع نبودید چرا پس از اطلاع استفا ندادید، ایشان ظاهرا استعفا داده بودند ولی همچنان سر کار بودند". زنده باد! دفاع از این عالیتر نمی شود. بالاخره روشن نیست چرا وزیر اطلاعات وقت که درگیر این جنایات بود هیچگونه اطلاعی در گزارش های روزانه به نخست وزیر نداده بود ، درحالیکه حتی مردم کوچه و بازار نیز از جریان خبر داشتند. چگونه ممکن است که آقای موسوی "نخست وزیر مورد تایید امام" که ایشان را بر رهبر فعلی ترجیح می داد از آن جریان و قتلهای سالهای ۶۰ - ۶۷ نیز خبر نداشته باشد. موضوع اصلی در اینجا زیر سوال بردن آقای موسوی نیست بلکه فریب دادن افکار عمومی توسط اقای امیرارجمند و دوستانش است که جنبش را مصادره کرده اند و آقای موسوی نیز باید در زمان لازم درباره قتل ها پاسخگو باشد. در واقع سخن اینجاست که این دفاع آقای ارجمند باعث می شود که آقای موسوی بیشتر زیر سوال برود و ذهن ها بیش از گذشته نسبت به این موضوع حساس شود. جالب اینجاست که حتی آقای موسوی اردبیلی که آن زمان در راس دستگاه قضا بود خودش را پاک می داند. به نظرم حتی عوامل دست چندم حکومت نیز که شاید از موضوع اطلاعی نداشته اند، پس از انتشار نامه آقای منتظری در بی بی سی پس از قتل عام های ۶۷ دیگر نمی توانند ادعا کند که از این جنایت ها آگاه نبوده اند.

اگر سخنان امیرارجمند را بپذیریم و البته دیگران را نیز مصون بدانیم و ما هم بگوییم که این تنها خمینی بود که دستور قتل عام فوری زندانیان سیاسی را داده، پس چرا سران اصلاح طلب می خواهند "دوران طلایی خمینی" را زنده کنند و آیا این دوران طلایی به این قتلها نیز باز می گردد که موجب کشتار مخالفان شده و دسترسی به قدرت انحصاری را برای این دوستان ( ما ؟ ) آماده کرده بود؟ بی جهت نیست که بودجه کلانی، که شاید منبع آن اگر خارجیهای طرفدار نباشند رفسنجانی متقبل نموده باشد، برای راه اندازی جریانات ، سایتها و رسانه های شورای سبز راه امید اختصاص یافته، تا اخبار و تحلیلهای روزانه داخل را در انحصار رسانه ای خود قرار دهند و به این ترتیب با فریب نشان دهند که موج سبز در اختیار آنهاست و هم به غرب ثابت کنند که بهترین گزینه برای جانشینی دولت فعلی هستند. ملاقات امیر ارجمند که با دیگر اپوزیسیونها نمی نشیند اما با لابی های طرفدار مذاکره غرب با دولت ایران می نشیند ناشی از همین حرکت است.

دانشجویان و جوانان و اقشار مختلف مردم ایران بهوش هستند که این حرکتهای مشکوک یا برای حفظ رهبری و تغییر دولت فعلی است و یا هدف حفظ نظام با پوشش سایر افراد شرکت کننده است تا جنبش بپا خسته را برای استقرار و تحکیم جناح دیگری از نظام فریب داده و عمر حکومت استبدادی را تداوم دهند. دانشجویان و جوانان با اقدامات شجاعانه خود در اعتراضات دانشگاهی و خیابانی و شعار ها و خواسته های خود همواره نشان داده اند که با خط "مدارا" و سازش میانه ای ندارند و با فرهنگ مبارزه نیز آشنایی دارند. جوانان به دنبال استفاده از ظرفیت ها می گردند و نه اطاعت کورکورانه!

یکشنبه، خرداد ۱۵، ۱۳۹۰

شورای هماهنگی راه سبز امید بدنبال چه هدفی است ؟

شورای هماهنگی راه سبز امید بدنبال چه هدفی است ؟

حسن زارع زاده اردشیر

روزنامه نگار و فعال حقوق بشر

http://zarezadeh.blogspot.com/

مواضع اخیر شورای هماهنگی راه سبز امید، که قرار بود بر اساس طرح آقای میرحسین موسوی به بستری برای حضور همه نیروهای سیاسی و مدنی درگیر در پروسه دمکراسی خواهی تبدیل شود، این روزها با هدایت سایت های جرس، کلمه، سایر سایتهای وابسته و دیگر اعضای نهان و آشکار خود در حال ایجاد انحراف در جنبش سبز و پروسه کوشش های دمکراسی خواهانه در ایران است. این شورا مدعی است که نمایندگی رهبران جنبش سبز را برعهده دارد و از این رو می خواهد اصلاحات را در کشور نهادینه کند. به همین سبب با نگاهی به مواضع این شورا می کوشم تا اهداف آن را شفاف کنم.

رفرم در کشورهای دموکراتیک مفهوم تحول را داشته و مردم چنین کشورهایی از طریق نهادهای مدنی برای تحقق خواسته های صنفی، اجتماعی و فرهنگی به دولتهایشان فشار وارد می کنند. در کشورهای مستبد که حاکمیت به سرکوب وحشیانه مبارزان و مردم می پردازند ، تفکر اصلاح طلبی که معمولا از طرف جناح حاکمیت عرضه می گردد ، شکل تراژدی رفرمها در کشورهای دموکراتیک را می گیرد. زمان مشخص اصلاح طلبی در نظام اسلامی بعد از جنگ و تند روی های بیشمار از طرف جناحی که از قدرت کنار زده شده بودند با سرهنگی خاتمی و حمایت شخص اول آن زمان و سردار سازندگی یعنی رفسنجانی با کنار زدن ناطق نوری که نماینده رهبری بود، برای به صحنه کشیدن مردم و گرفتن قدرت طراحی گردید. در واقع این طرح از آنجا کلید خورد که این جناح قدرت خود را در خطر می دید و از طرفی با گذشت چند سال پس از پایان جنگ ، بیکاری، گرانی و خط فقر افزایش پیدا می کرد، نسل جدیدی از جوانانی که نه به تثبیت نظام کمک کرده بودند و نه از تسهیلات و امکانات بهره مند شده بودند پدید می آمدند که تحت فشارهای فرهنگی و اجتماعی قرار داشتندد، حاکمیت با چالش خواست رفع تبعیض جنسیتی و قومی و مذهبی روبرو می شد، و البته محدودیت برای اهل قلم و ایجاد نهادهای دموکراتیک و غیر دولتی و مواردی این چنینی نیز موجب می شد صدای اعتراضات گوناگون در دولت قبلی رفسنجانی شنیده شده و فشار برای تغییر روند قابل توجهی به خود بگیرد. به همین دلیل حاکمیت نیاز به ترفندهای جدید برای خنثی کردن انرژی مردم را کاملا احساس کرد.

طراحی از دو سو موفقیت آمیز بود ؛ از سوی جوانان و مردم که انتخاب خود را پیروزی دانسته و منتظر بودند دولت منتخب دست به تحول زند و از سوی دیگر رفسنجانی و سران اصلاح طلب که توانسته بودند رهبری و جناح وابسته را ناکام گذاشته و علاوه بر این مردم را به صحنه بکشانند تا به جهان نیز ثابت کنند که رژیمی مردمی هستند. نظام اسلامی با کنترلی که در داخل کشور انجام داده بود ، بیشتر قصد فریبکاری در فضای بین المللی را داشت که نشان دهد اسلام فقاهتی نیز امکان رشد و تحول را بعنوان راه جدیدی مابین راههای موجود داشته و گفتگوی تمدنها بر همین اساس پایه ریزی گردید. دولت اصلاح طلب جدید ناچار بود برای وارد شدن در فضای تمدنها ، نمایندگان خود را در سازمانهای بین المللی حقوقی ، کار ، زنان ، مذهب و غیره وارد کند. در نتیجه رژیم وادار شد به بخشی از تعهد های بین المللی که امضا کرده بود تن دهد و یا وانمود کند که تن می دهد و همین موضوع موجب شد فضای مساعدی برای اقشار گوناگون داخل کشور پدید آمد تا به گسترش نهادهای مدنی مستقل بپردازند.

جوانان دانشجو که دولت را ناشی از حرکت خود و مردم می دانستند انجمنهای قبلی دانشجویی را متحول نموده و به گسترش کانونهای دانشجویی جدید از جمله جبهه متحد دانشجویی همت گذاشته که آن نیز به ایجاد جبهه دموکراتیک ایران منجر شد که برای اولین بار ساختار نظام را زیر سوال برد و به اصلاح ناپذیری رژیم تاکید کرد. متعاقب آن کارگران در تلاشی باور نکردنی دو سندیکای مستقل اتوبوسرانی شرکت واحد و نیشکر هفت تپه را تاسیس کرده و ضمن آموزش کارگران خواستار به رسمیت شناختن این سندیکاها بجای انجمنهای فرمایشی و خانه کارگر گردیدند. زنان نیز کمپینهای یک میلیون امضا ، کانون حمایت از خانواده ، حمایت از کودکان کار و غیره را به راه انداخته و معلمان به تحکیم نهاد صنفی خود پرداختند و این چنین تب فضای دموکراتیک در کشور بالا گرفت. کمیته دانشجویی دفاع از زندانیان سیاسی به عنوان یک نهاد پیشرو در دفاع از زندانیان سیاسی نیز توانست تابوی ریسک دفاع از زندانیان سیاسی ساختارشکن را بشکند.

دولت اصلاحات که ایجاد نهادهای مدنی را مترادف با هدفی که به قدرت رسیده بود در تناقض می دید و ادامه این روند را با پاشیدن نظام همسو می دانست ، هنوز به پایان دور اول ۴ ساله خود نرسیده بود که به نهادهای مستقل دانشجویی ، کارگری ، زنان ، معلمان و سایرین اعلان جنگ داده و یکی یکی در ایجاد محدودیت و سپس سرکوب آنها همت گذاشت ؛ سرکوب دانشجویان در گردهمایی های ۴ خرداد و نیز ۱۸ تیر ۷۸ و بعد از آن ، ممنوع کردن سندیکاهای مستقل و تیراندازی بسوی کارگران معدن کرمان ، قتلهای زنجیره ای ، سرکوب جنبش زنان و معلمان و سایرین نمونه های مختلف اقدامات دولت و نظام بود که تحت پوشش نیروهای انتظامی و امنیتی اجرا شدند.

جوانان و مردم که هنوز جناح اصلاح طلب را بر جناح سنتی و اصولگرایان در حال تشکیل ترجیح می دادند یکبار دیگر به خاتمی ای رای دادند که دیگر تثبیت نظام را هدف اصلی خود و جناحش نموده بود و در ۴ سال بعدی نه تنها بر همه خواسته های دموکراتیک پشت کرده و فضای بین المللی را به بازی گرفت ، بلکه دولت اصلاح طلب را نیز دودستی تقدیم دولت اصولگرای وابسته رهبری نمود تا رفسنجانی و کل جناح اصلاح طلب را از قدرت خلع نماید.

در ۴ سالی که دولت فریبکار پوپولیستی تحت حمایت رهبری و سپاه قرار داشت ، علاوه بر سرکوب وحشیانه تمام نهادهای مدنی مستقل و به زندان انداختن اکثر مبارزان و پیشروان جنبشهای مختلف ، توانست همه مناسب و اختیارات کسب شده توسط رفسنجانی و سران اصلاح طلب در سالهای گذشته را تصاحب نموده و نمایش تقلب آمیز انتخابات سال ۸۸ را فراهم کند. اگر اصلاحات دولت خاتمی بعد از جریان دولت سازندگی رفسنجانی ادای رفرمهای کشورهای دموکراتیک را در آورد ، سران اصلاح طلب در یک تراژدی جدید خواستار دوران اوج خمینی بعد از دولت اصولگرایی شدند که قدرت انحصاری اقتصادی ، سیاسی ، نظامی و اجتماعی را قبضه کرده و قصد داشت روی چهره خشن نظام را که هیچ حرکت دموکراتیک و مستقلی را تحمل نمی کند ، به مردم نشان دهد. اکثریت جوانان و مردمی که بناچار و برای آخرین بار پذیرفتند تا به دنبال جریان اصلاحات بروند، شکست سختی خورده و بتدریج در مبارزات دوسال گذشته درک کردند که بهیچ وجه با اصلاحات نمی توان نظام را اصلاح نمود و لذا ساختار نظام را زیر سوال بردند و در شعارهای جدیدی که دادند تغییر نظام را خواستار گردیدند.

آقای موسوی بعنوان چهره اصلی جریان اصلاح طلبی که با حمایت طراحان تفکر این جریان و البته بر اساس سهم خواهی آنها از قدرت پا به صحنه انتخابات گذشته بود، گمان می کرد که جریان اصلاح طلب بهمراه خاتمی و رفسنجانی به توافقی با رهبری و سپاه و جناح به قدرت رسیده برای تعویض دولت خواهند رسید و به مخیله هیچ کدام از همه آنها نرسیده بود که جناح بقدرت رسیده نه تنها توافقی نکرده و نخواهد کرد، بلکه همه سران جناح اصلاح طلب را به زندان و شکنجه محکوم خواهد کرد. این موضع در مورد آقای کروبی به مقداری تفاوت صدق می کند چرا که چارچوب نظام اجازه اصلاحات را نمی دهد. در این میان تکلیف بدنه اصلاح طلب و سایر افکار مخالف نظام تشکیل دهنده طیف جنبش سبز کاملا روشن بود که تجاوز، شکنجه، زندانهای طولانی و اعدام در انتظار انها خواهد بود تا بار دیگر خاطره دردناک اعدامهای سالهای ۶۰ تا ۶۷ را در یادها زنده کند. این دو چهره پس از مدتی در راس جنبش سبز بودن را بتدریج با تند شدن مردم و زیر سوال بردن ساختار نظام و درک اینکه نظام ولایتی سر شوخی با کسی را نداشته و برای اصلاحات اندک نیز کوتاه نخواهد آمد ، بتدریج خود نیز تندتر شدند بطوریکه در پس کلمات خود با اظهار نومیدی برای اصلاحات در نظام کوشش کردند همچنان بخشی از مردم را در کنار خود نگهدارند.

درست زمانی که اکثریت ایرانیان در داخل و خارج کشور به این نتیجه رسیده بودند که تغیر ساختار نظام اسلامی و حکومت جدا از مذهب تنها راه حل برای رسیدن به آزادی و دموکراسی است و سران اصلاح طلب نیز در خاموشی که با بعضی کلمات روشنگر آقای کروبی بنوعی مهر تایید بر خواسته مردم می زد ، دو موضوع اتفاق افتاد. اولین مورد از جانب حکومت بود که با حبس آقایان کروبی و موسوی و فشار بسیار که آنها را ایزوله کرده بود ، راه را برای موضوع دوم که بدست گرفتن جریان جدید اصلاح طلبی در خارج کشور باشد ، هموار نمود. روشن نیست که این مورد قبلا بین جریان جدید و حکومت هماهنگی شده بود یا نه ، ولی سخن مهاجرانی در مورد پاکدستی رهبری، خاتمی در مورد بخشش رهبری، کدیور و امیر ارجمند در تفسیر انحرافی مبارزات، رجبعلی مزروعی برای مصالحه و دیگر نمایندگان راه سبز امید !؟ در مورد کنترل مردم در جهت حفظ نظام که یاد آوری گفتار حجاریان تئوریسین تفکر اصلاح طلبی می باشند، همه گویای ایجاد بخش دیگری از نظام جمهوری اسلامی در برون مرز است.

جریان جدید اصلاح طلبی که خود را پشت رهبرانی ناشناخته و شناخته شده پنهان کرده و در خاموشی دو چهره اصلی اصلاح طلبی ، آگاهانه و یا ناآگاهانه میخواهند نقش رهبری برای جنبش سبزی که ترکیب طیفش بسیار متفاوت نسبت به دوسال پیش است را بازی کنند. اولین بیانیه این جریان که خود را شورای هماهنگی راه سبز امید نامیده و از حمایت بیدریغ سایتها ، مطبوعات ، رسانه ها ، صدا و تصویر هم پیمانان و سایرین برخوردار است ، با نام "منشور جنبش سبز" به بازار آمد که با انتقادات گسترده روبرو گردید که قبلا در مقاله ای به نقد آن پرداخته ام . ادامه کار این شورا و فعالیت بیشتر همراهان ، سخن خاتمی را زنده می کرد که در نامه ای به رهبر عظیم الشان خود نوشت که اصلاح طلبی موجب می گردد که سکولاریسم راهی به درون مردم نیابد که نتیجه آن تغییر ساختار نظام است. از این رو روشن است که این جریان باصطلاح رفرمیستی بطور جدی در هدف خود که کنترل تند روی مردم می نامد، پیگیر است.

جهت گیری رفسنجانی و خاتمی در داخل کشور و نامبردگان در خارج کشور در مورد حمایت از رهبری در مقابل دولت ، بازهم نمونه ای از فریب آشکار می باشد که میخواهند جوانان و مردم را از تغییر ساختار نظام به درگیری جناحهای حاکمیت سوق دهند ، جالب اینکه سخن آقای گنجی در مورد طرفداری از احمدی نژاد نسبت به رهبری عکس جهت گیری هم پیمانان سابقش بوده و بقول معروف برای نیفتادن از پشت بام آنقدر عقب رفت که از سوی دیگر بزیر افتاد. شورای هماهنگی، سایت جرس و سایت کلمه که برای ایجاد نهادهای بی محتوا و بی پشتوانه در حد نام و یا انجمنهای موازی دانشجویی برای تفرقه افکنی سخت فعالیت می کنند و می کوشند تا با جریان سازی و پخش اخبار نادرست از جنبش دانشجویی ، کارگری ، زندانیان سیاسی و غیره، نشان دهند که در محور مبارزه قرار دارند و با بطن جامعه و خواسته های مردمی حرکت می کنند. آخرین آنها بیانیه از طرف ۳۰ زندانی است که در اعتصاب غذایی هستند و معلوم نیست چگونه با سایت آنها در تماس بوده اند. اوج تقلب شورا در بیانیه جدیدی است که برای راه پیمایی ۲۲ خرداد به بازار داده است تا هم نشان دهد که جنبش سبز را رهبری نموده و هم از شعارهای ساختار شکنانه جلوگیری کند. این شورا و همپیمانان سابقش فراموش کردند که خیزش مجدد جنبش در ۲۵ بهمن و ادامه اش در روزهای اسفند ۸۹ با وجود فعالیت فراوان آنها برای کنترل مردم در دادن شعارهای ضد نظام بجایی نرسید و جوانان بار دیگر سرنگونی نظام را خواستار گردیدند. این جریان حتی چشم خود را برای مراسم دفن آقای ناصر حجازی که یک قهرمان ملی بود بستند که چگونه مردم خلع رهبری را ندا می دادند و نشان دادند که از هر فرصتی برای نشان دادن اعتراضات خود بر علیه نظام استفاده می کنند ، کما اینکه برای مراسم دفن آقای عزت سحابی ( و دخترشان هاله سحابی ) انجام دادند که در ابتدای پیروزی نظام ولایتی با دوستانشان دولت را تشکیل داده بودند.

نگاهی به بخشی از بیانیه اخیر شورا که قصد کنترل جوانان و مردم را دارند ، نیت مشکوک آنها و مسائل پشت پرده را آشکار می کند تا جوانان و مردم را از سیاستی که همه زحمات دوساله را بباد خواهد داد ، آگاه نماید ؛

" ماه خرداد روزهای بس حماسی و بیادماندنی را در دل خود جای داده است و ۲۲ خرداد سال ۱۳۸۸ یکی از آن روزهای فراموش نشدنی است. در این روز مردم ما با شور و امید وصف ناشدنی به پای صندوق های رای آمدند تا از حق تعیین سرنوشت خویش استفاده کرده و با انتخاب رئیس جمهور شعار «تغییر سازنده» را تحقق بخشند. تلاش کنند تا با تغییر روند ها و روش ها به سمت دمکراتیزه شدن نظام حرکت شود, اخلاق به سیاست باز گردد, همبستگی ملی را با حذف مرزهای نامشروع خودی و غیر خودی تقویت کنند, حکومت قانون را جایگزین گریز از قانون نمایند, قاطیت خود بر لزوم پاسداری از کرامت انسان و حقوق بشر را به حکمرانان کشور یاد آور شوند, نظام اداری و اجرایی کشور را از گرفتاری در دام ناکارآمدی و دروغ و توسل به رمالی و جن گیری و…نجات بخشند و کارگران و کشاورزان و محرومان جامعه را از ترس نیاز های اولیه خود رها نمایند. اما آنانی که سواری بر مرکب قدرت را به هر قیمتی راهنمای عمل خود قرار داده بودند با مهندسی انتخابات و تقلب در آرای مردم نامزد مورد نظر خود را از صندوق ها در آورند و آنگاه که با صدای اعتراض میلیونی مردم مواجه شدند به جای پاسخگویی و اقناع به سرکوب و داغ و درفش و زندان متوسل شدند و جنبش سبز از دل این رخداد و در امتداد مطالبات تاریخی مردم ایران برای آزادی و توسعه سر برآورد و سروقامت و استوار همچنان هدف «تغییر سازنده»، تحقق حقوق بشر و امنیت انسانی برای همه ایرانیان را دنبال می کند."

شورا با وقاحت تمام جوانان و مردم را به دوسال پیش باز می گرداند و همه پروسه جانبازیهای دو سال گذشته که با تجاوز ، شکنجه ، زندانی و اعدام های فراوان همراه بود را به فراموشی بسپارند !؟ کدام تغییر سازنده امکان تحقق داشت ، چگونه تغییر روندها و روشها بسمت دموکراتیزه شدن نظام حرکت خواهد کرد ، چگونه قانون را جایگزین گریز از قانون نمود ، زمانیکه رهبری و نظام و قانون اساسی سرجای خود باقی بمانند !؟ با وجودی که رییس دولت را زیر باران ناسزا می گیرد چرا که نهایت آرزویش کسب قدرت دولتی است ، هیچ خطابی و اعتراضی به رهبری و ساختار نظام ندارد که همه جهان فهمیده اند دستور اصلی از آنجا داده می شود ، در حالیکه آقای کروبی و حتی نماینده خارجیش مستقیم این موضوع را مطرح کرده اند.

شورا در ادامه با تکیه بر اصل ۲۷ قانون اساسی ؛ انگار که سایر اصول بر دموکراتیسم تاکید داشته و حداقل برابری زنان و مردان را محقق می سازند ، راهپیمایی را حق مردم ( کدام مردم ؟ ) میداند و اصرار دارد که راهپیمایی در محدوده ای بدون دادن شعاری و با دهان بسته انجام گیرد و به هیچ شعاری پاسخ داده نشود. و جالب آن است که باز آقای اردشیر امیرارجمند بیانیه مشکوک چند زندانی را نیز برای اعتبار بخشیدن به این طرح مشکوک مورد بهره برداری قرار می دهد تا بیش از پیش ساختگی بودن بیانیه ها منسوب به زندانیان سیاسی آشکار شود.

آری دهان بسته چیزیست که شورای هماهنگی نه برای تغییر فقط دولت ، بلکه برای سالهای بعدی نیز اگر خود دولت را صاحب شود ، می طلبد ! از طرفی ندادن جواب به شعارهای دیگر برای اینستکه انتظار دارد و واقعیت نیز چنین است که شعارهایی داده خواهد شد ، جنبش سبز را صاحب شده و به رهبری و شاید جهان خارج بفهماند که کاملا در اختیار خواهد بود ، اگر قدرت به آنها تفویض شود و سرانجام کنترل مردم حاصل خواهد شد. بی جهت نیست که با لولا قرار گرفتن حقوق بشر از طرف کشورهای غربی در رابطه با جنبشهای منطقه ، این شورا و همراهانشان را به تقلایی شدید وادار کرده تا شاید سهمی بانها داده شود ، وگرنه اگر به جوانان و مردم اعتقاد داشت که هم حرفشان و شعارشان را می شنید و هم در انتظار تغییر حکومت از طرف آنها می گردید. لولا قرار گرفتن مسائل حقوق بشر از سوی دولتهای بزرگ و سازمانهای بین المللی و حقوق بشر و جدی شدن سازمان ملل برای فرستادن نماینده به داخل کشور، امکان ایجاد فضای بهتری برای گسترش نهادهای مدنی فراهم خواهد کرد که باید مورد توجه جنبشهای داخل کشور قرار گیرد.

آری جوانان بخصوص دانشجویان می بایست هم با ترفند حکومت مبارزه نموده و هم با انحرافات گروههایی همچون شورای هماهنگی مقابله نمود تا استراتژی جنبش منحرف نگردد. دانشجویان که رهبری جنبش را در دست دارند همراه سایر جنبشهای دموکراتیک داخل کشور بایستی در سازماندهی خود برای ایجاد آلترناتیو کوشا بوده و بیانیه های خود را مستقل از این شورا و نظایر آنها منتشر نمایند تا سوء استفاده نشود. جنبش بایستی تظاهرات را در روز ۲۵ خرداد که اولین نمایش میلیونی مردم به ضد دولت و حکومت انجام شد ، تظاهرات را در همه شهرهای بزرگ و با شعارهای خود دنبال نماید و اگر قصد دارد در ۲۲ خرداد هم به خیابانها بریزند ، محدودیت اعلام شده را رعایت نکرده و شعار هم یادشان نرود تا این حامیان فریبکار دست از جنبش کشیده و بیجهت سعی در بلوکه کردنش ننمایند.

Free Blog Counter