SCDPP نسل جديد: April 2011

یکشنبه، فروردین ۲۱، ۱۳۹۰

نقش راهبردی جنبش دانشجویی در تقویت جنبش اجتماعی

حسن زارع زاده اردشیر، سخنگوی سابق جبهه متحد دانشجویی در ایران

امروز جنبش دانشجویی ایران نقش اساسی در افزایش آگاهی و به تبع آن نورافکنی بر تاریک خانه های تحجر و عقب ماندگی دارد. روشن است که در هر کشوری قشر تحصیلکرده ، بخصوص در دورانی که به تحصیل در دانشگاه می پردازد ، بدلیل تماس با دانش روز و آگاهی از تغییرات در جهان، رل مهمی در آینده یک کشور بعهده دارند و علارغم کنترل دروس و کتاب ها و سرکوب فعالیت های اجتماعی دانشجویان، این قشر با اتکا به بار علمی دروس و کنکاش و مطالعه ، در جدیدی به روی خود می گشایند که حاصل آن تحول و دگرگونی طلبی به نفع جامعه و آینده ای بهتر برای کشورشان است.

در کشور ما ایران که جمعیت کشور در ظرف ۳۰ سال گذشته به بیش از دو برابر رشد دست یافته، شرایطی فراهم شده است که اکثریت بیش از ۶۰ درصد به نسل جوان و نیز کودکان در راه تعلق داشته باشد که این انبوه جمعیت با پیشرفت ماهواره ها ، وسائل ارتباط جمعی ، اینترنت و موارد دیگر با همه کنترل دولتی ، توانسته اند با جهان آزاد در تماس باشند و درک کنند در کشوری زندگی می کنند که حاکمانش با فشار و فریب می خواهند با محور قرار دادن قوانینی که برای مردم ۱۴۰۰ سال قبل مدون شده انها را محبوس کنند. و این در حالی است که جوانان به دنبال ساختن جامعه ای متمدن و پیشرو هستند که با جهان امروز هماهنگی داشته باشد. جوانانی که از کودکی و سپس در آغاز سال تحصیلی در مدارس از چپ و راست مورد هجوم افکار و عقاید اسلام ناب محمدی قرار گرفته و محاصره شده بودند، هرچند بسیاری از انها در سالهای اولیه حکومت ولایی در ذهن خود نتوانسته بودند مرز قوانین مذهبی را از قوانین عرفی تمیز دهند اما به مرور دریافتند که باید برای رهایی جامعه از تحجر، خرافات و عقب ماندگی به دنبال راه حل دیگری باشند تا از جهان پیشرفته عقب تر نمانند. در این دوران بود که نهادهای دانشجویی مستقل از دولت شکل گرفت و یا افرادی از نهادهای موجود دانشجویی که در جهت دفاع از حکومت تاسیس شده بود ند به ضد افکار دولتی تغییر جهت دادند ، چرا که هنوز مخالفت با حکومت و نظام درک نشده بود و یا فضای لازم برای عرضه اندام در برابر حکومت وجود نداشت. دولتهای منتصب ولی فقیه که سرکوب نهادهای دانشجویی ، کارگری ، زنان ، معلمان ، گروههای سیاسی ، قومیتها و سایرین و جنگ با عراق را پشت سر گذاشته بود، با اعتراضات و اعتصابات دانشجویان مبارز روبرو شدند. این دانشجویان دیگر دریافته بودند دولتهای حکومتی در پی جامعه ایکه قول داده بودند نیستند و امکان تحقق دموکراسی و احترام به حقوق بشر در ساختار سیاسی جمهوری اسلامی نمی گنجد. از این زمان باز هم مثل قبل و مانند هر کشور زیر سلطه دیکتاتوری ، دانشجویان به عنوان اقشار روشنفکر پرچم مبارزاتی را بدست گرفتند و در کنار کارگران ، زنان و سایر نهادهای پیشرو به دولت و حکومت نشان دادند که جنبش دانشجویی به طور خیلی جدی راه پیشرو را در پیش گرفته است.

با وقوع دوم خرداد و ایجاد فضای سیاسی دگرگون، نهادهای دانشجویی از جمله تحکیم وحدت که به مرور بیشتر تحت نفوذ سران اصلاح طلب و جبهه دوم خرداد قرار گرفته بودند، به عاملی تبدیل شدند تا دانشجویان و رهبران قدیمی دانشجویی را به فکر ایجاد نهادهای مستقل و جدید وادارند که با اهداف مبارزات آنها تطابق داشته باشد. جبهه متحد دانشجویی یکی از مهمترین نهادهای دانشجویی بود که از همان سال قدرت گیری دولت اصلاحات با ایجاد تشکل مستقل دانشجویان و انتشار روزنامه و هفته نامه گام بزرگی در انتشار اخبار دانشجویی ، سیاسی ، اجتماعی و تحلیلهای تئوریک برداشته و دانشجویان را برای پیگیری خواسته های صنفی و اجتماعی متشکل نمود. این جبهه که با محور قرار دادن نیازها و مشکلات حقوقی و صنفی و نیز تاکید بر نقش محوری دانشجویان در تحولات سیاسی اجتماعی در راس مبارزات خود، توانست دانشجویان را به اهمیت تشکلهای سازمانی علاقمند نماید و از طرفی با به حاشیه راندن اختلافات تئوریک و عقاید مذهبی دانشجویان، تعداد زیادی را بدور هم و برای مبارزه مشترک با دولتی که داعیه اصلاحات را بر پیشانی داشت ، گرد آورد.

اعتراضات ، اعتصابات و تظاهرات مختلفی که در دو سال اول استقرار دولت اصلاحات در نقاط مختلف از جمله دانشگاههای کشور انجام گرفت ، جنبش دانشجویی را بعنوان نیرویی قابل ملاحظه، پیگیر و پیشرو، ساختار شکن ، بدون سازش و متشکل مقابل دولت قرار داد. در حوادث کوی دانشگاه در تیر ۷۸ که نقطه عطف مبارزات د انشجویی ساختارشکن بود، سرکوبی که توسط دولت ، نیروهای انتظامی و امنیتی ، قوه قضاییه و سایر ارکان حکومت بر دانشجویان وارد شد، نشان داد که دولت و قوای دیگر این حکومت حاضر به پذیرش خواست های دموکراتیک دانشجویان نیستند.

دانشجویان در مبارزات خود و به خصوص بعد از کشتار و سرکوب وحشیانه تظاهرات تیر ۷۸ ، دریافتند که نیروی اصلی که باید با ان مبارزه کنند حکومت ولایی است که با دولتهای جنگ، سازندگی، اصلاح طلب ( و سپس اصولگرا ) همراه سایر نهادهای حکومتی حاضر نیستند نظام را فدای آزادی و دموکراسی مردم نمایند. جبهه متحد دانشجویی با دستگیری رهبران خود بهمراه بسیاری از دانشجویان و جوانان و با درک کلیت یکپارچه حکومت، نقطه عطفی را در مبارزات دانشجویی بوجود آوردند که آزادی و دموکراسی جز با تغییر نظام امکان پذیر نخواهد بود. از این رو با گسترش تشکلها و فعالیتهای دانشجویی و حضور سایر اقشار در کنار دانشجویان، جبهه دموکراتیک ایران که علاوه بر دانشجویان ، سایر نیروهای سیاسی درگیر با حکومت را دربر میگرفت ، راه اندازی شد تا فاز جدیدی از مبارزه آغاز شود. زمانی نگذشت که جبهه دموکراتیک منشور ۱۲ گانه خود که بر جدایی دین از حکومت و برابری حقوق همه ایرانیان و اصول حقوق بشر متکی بود را در نیمه دوم سال ۷۹ منتشر کرد و به این ترتیب اولین نهادی بود که با چنین درخواست مترقی حکومت جمهوری اسلامی را به چالش کشید. اگرچه اقدام شجاعانه جبهه دمکراتیک ایران با دستگیری سراسری اعضا و هوادارانش روبرو شد و انتشار روزنامه های وابسته ممنوع گردید اما روند مبارزات را تقویت کرد بطوریکه دیگر نیروهای سیاسی با شجاعت بیشتری پای به عرصه فعالیت گذاشتند و از سویی دیگر دانشجویان اصلاح طلب نیز با رویکرد دوری از قدرت به صف ساختارشکنان پیوستند تا سید خندان و رهبر اصلاح طلبان در دور دوم ریاست جمهوری اش از پشتوانه دانشجویی برخوردار نباشد.

با حضور دفتر تحکیم وحدت در صف جنبش دانشجویی ساختارشکن توانمندی های این جنبش افزایش یافت و حکومت ولی فقیه خود را ناگهان در برابر یک جنبش متحد و متشکل دید که پیشتر تلاش کرده بود آنها را چند شقه و منفک نگه دارد. از این رو شدت سرکوب تشکل ها و اعضای عضو در جبهه متحد دانشجویی و جبهه دمکراتیک ایران و از سویی مدتی بعد دفتر تحکیم وحدت و سپس سازمان ادوار تحکیم، موجب شد تا بسیاری از فعالان آنها به خارج کشور پناهنده شوند و تعدادی نیز همچون حشمت طبرزدی، بهروز جاوید تهرانی، عبداله مومنی، احمد زیدآبادی همچنان در زندانهای رژیم اسیر بمانند تا آشتی ناپذیری نظام با خط نیروهای مدافع سکولار دمکراسی و حقوق بشر روشن شود. طبیعی بود و انتظار میرفت که با پشتوانه مبارزاتی این فعالان تشکلاتی از انها و سایر دانشجویان فعال در خارج کشور ایجاد گردد که علاوه بر حفظ دیسیپلین مبارزاتی قبلی، آتش مبارزه را برای سایر ایرانیان مقیم خارج کشور روشن نگاه دارند.

به این ترتیب دانشجویان و جوانان آزادیخواه امروز با شجاعت و توانمندی قابل تحسین خود و از طرفی به دلیل موقعیت خاص از نظر تحصیل علم و دانش ، آگاهی از تحولات جهان خارج و حضور در اجتماع هزاران نفری جوانان در دانشگاهها، به سادگی متشکل می شوند، و امسال نیز با حمایت از بهاره هدایت بانوی مبارز ایرانی و سمبل جنبش دانشجویی بار دیگر کوشش کردند فعالیت خود در سال جدید را با کمپین آزادی بهاره و سپس با ایجاد تجمع های صنفی - شورایی که همان نهادهای دموکراتیک دانشجویی است، متمرکز نمایند.

بدون شک گروهها و شبکه هایی مخفی کوچک از دانشجویان جهت مبارزه با نظام وجود دارد که تلاش می کنند بخشی از مبارزات جوانان را بر علیه سران حکومت سازماندهی نمایند ، اما جدا از چنین گروههایی که برای حفظ فعالین از دستگیری، لازمه مبارزه می باشند ، تقویت یکپارچگی جنبش دانشجویی و ایجاد تشکلات علنی دانشجویی با همه سرکوب حکومت نیاز فعلی جنبش می باشد. اخراج فعالان دانشجویی از دانشگاه و زندانی کردن بسیاری از انها ، تعطیلی اجباری دانشگاهها توسط حکومت، تعطیلی دانشگاهها در روزهای عید نوروز و تابستان و یا بین دو ترم ، شهرستانی بودن بسیاری از دانشجویان که باهر تعطیلی به شهر خود باز می گردند و موارد دیگر موجب می شوند که بازسازی انجمنها و شوراهای دانشجویی مستقل قبلی و یا ایجاد تشکلهای مستقل جدید دچار مشکل شوند. از این رو کوشش در این زمینه اهمیت بالایی دارد. هرچند امروزه جوانان از طریق سایتها و سایر رسانه ها هماهنگی بسیار بالایی برای تظاهرات و اعتراضات عمومی از خود نشان می دهند و حتی توانسته اند انگیزه دانش آموزان مدارس را نیز برای فعالیت های اجتماعی جذب نمایند ، اما تشکیلات دانشجویی که در آن می آموزند چگونه با خواسته های همدیگر آگاه شده و دانش مبارزاتی خود و دیگران را بالا برده و درک دموکراتیک در جامعه را یاد بگیرند امری حیاتی است. چرا که در نتیجه این پروسه مبارزاتی، به ضرورت ایجاد سازمانهای قدرتمندی می رسند که دارای استراتژی و تاکتیکهای مبارزاتی برای مقابله است و حتی توانایی آن را می تواند داشته باشد که محدودیت های رژیم در مورد اینترنت ، موبایل و ماهواره را در زمانهای تظاهرات و سایر حرکات مبارزاتی خنثی کند. بویژه که در چند سال گذشته حضور فعال تشکل های دانشجویی در ایجاد و تحرک دیگر نهادهای اجتماعی و فرهنگی در دفاع از حقوق مردم نقش محوری داشته است. هرچند حکومت نهایت تلاش خود را در سرکوب چنین تشکلهایی بکار خواهد برد ، ولی سرانجام قدرتش فرسایش پیدا کرده و تسلیم می شود، همچنانکه هنوز قادر نشده سندیکاهای مستقل کارگری و یا کمپین بانوان را منحل نماید.

ایجاد و رشد گروههای مستقل از معلمان، محصلان، استادان ، کارمندان ، کارگران ، بانوان و بویژه دانشجویان و سایر اقشار ضرورتی انکار ناپذیر بوده و وحدت انها با یکدیگر، علاوه بر آموزش همزیستی مسالمت آمیز دموکراتیک انها با همدیگر ، به تقویت وحدت ملی خواهد انجامید که الگوی مبارزاتی داخل کشور است. این همزیستی به اتحاد و همبستگی پیشتر در تاسیس نهاد "همبستگی ملی برای دموکراسی و حقوق بشر" در داخل کشور نمود داشته است اما تلاش مضاعف و متشکل تر با قدرت مانور بالا می تواند آلترناتیو واقعی تغییر حکومت را تولید کند.

تلاش های پیش روی جوانان و دانشجویان در روزهای سرنوشت ساز خرداد و تیر در کنار دیگر نیروهای اجتماعی نقش پیشروی این جنبش را نشان خواهد داد و اینکه جوانان چگونه جنبش های اجتماعی را تحت تاثیر کنش های خود قرار می دهند.

حسن زارع زاده اردشیر

سخنگوی سابق جبهه متحد دانشجویی در ایران

http://zarezadeh.blogspot.com/

جمعه، فروردین ۱۲، ۱۳۹۰

سیزده بدر و نحسی که دامن آقای گنجی را گرفته است !

سیزده بدر و نحسی که دامن آقای گنجی را گرفته است !

حسن زارع زاده اردشیر

سیزده بدر برای ایرانیان یادگار سنتی از تاریخ کهن شان است که هرساله بدون توجه به اینکه حاکمیت چه کسی باشد اکثریت مردم از خانه های خود بسمت دشت یا رودخانه و حتی پارک کوچک محل خود رفته ، ضمن شادمانی سبزه های خود را در آب جاری رها می کنند . در این روز ایرانیان اعتقاد دارند که نحسی که گریبان انها را گرفته ، می بایست به نحوی خود را از آن خلاص کنند و چون طبق سنت باور دارند که آرزویشان برآورده می شود ، با گره زدن سبزی هرکس آرزویی را در دل می نماید. طبیعی است که آرزوی اکثریت ایرانیان در چنین روزی ، می تواند سرنگونی نظام ولایت فقیه باشد تا علاوه بر آزادی زندانیان سیاسی که نوروز را بجای درکنار خانواده بودن ، در شرایط بسیار اسفناکی بسر میبرند ، آزادی و دموکراسی با دولتی سکولار را برای ملت به ارمغان آورد.

در طی سالهای گذشته مردم آزادیخواه ایران درک کرده اند که چنین امکانی فراهم نمی شود ، مگر اینکه نهادهای دموکراتیک و مدنی خود را سازماندهی کنند و با کمک این نهادها آلترناتیو درستی را جایگزین حکومت اسلامی کنند. به همین دلیل تظاهرات میلیونی آغاز شد و مردم با این اقدام نه تنها به رژیم فهماندند که پایان کار نزدیک است، بلکه این موضوع برای جهان نیز آشکار و در نتیجه سیاستهای بین المللی نیز تحت تاثیر قرار گرفت که تصویب تعیین گزارشگر ویژه حقوق بشر از آن جمله است.

امید است این سیزده بدر نقطه عطفی باشد تا افراد و گروههای سیاسی از چپ و راست وابستگی جنبش ایجاد شده را با نسبت دادن کلمه سبز و اینکه با موضوع ریاست جمهوری سران اصلاح طلب حکومتی مرتبط بوده، از ذهن خودشان خارج کرده و درک کنند که اکثریت تظاهرکنندگان آرزویی جز سرنگونی نظام و ایجاد دموکراسی ندارند، چه بسا که مردم آن را با شعار "مرگ بر دیکتاتور" جهانی کردند. اگر عده ای می خواهند کم کاری خود را با نفی این جنبش جبران کنند باید بدانند به آرزوی خود که بیشتر آرمانی و خیالیست نخواهند رسید . آرزو می شود همچنانکه بدنه ایرانیان هوادار سران اصلاح طلب دانسته اند که دیگر با اصلاح نظام و تکیه بر شرع اسلامی ، دموکراسی در کشور برقرار نخواهد شد، همچنان بسیاری از سران اصلاح طلب که فشار زندان عقیدتی را حس نموده اند و یا با انها همدرد هستند به این درک برسند، گرچه تعداد اندکی از سران همچنان سعی خواهند کرد نظام را حفظ نمایند. ای کاش ایرانیانی که به جای حمایت و پشتیبانی از جنبش های داخلی ، تلاش دارند دولت در تبعید را با رای اندکی بسازند ، به اکثریت ایرانیانی بپیوندند که می کوشند با یک ندا حکومت و جهان را از استراتژی و تاکتیکهای مشترک روبرو کنند. امیدی نیست که سپاه و دیگر نیروهای امنیتی، نظامی و انتظامی و لباس شخصی های وابسته و خلاصه همه مزدوران که مستقیما منافع و سودشان در سرکوب مردمی می باشد، به مردم بپیوندند مگر اینکه روزهای سقوط را نزدیک ببینند، ولی امید می رود بعضی از فیلسوفان ! و روشنفکران اصلاح طلبی مذهبی که از سطح فکر مبارزان جوان جنبش نیز عقب ترند ، نیز بازی با کلمات من درآوردی را کنار بگذارند و به مردم بپیوندند. و در این میان کار آقای گنجی و بعضی از دوستانش با تاکتیکی که در پیش گرفته است از همه دشوارتر به نظر می آید که حتی با بیرون شدن از نحسی سیزده بدر نیز حل نمی شود.

آقای گنجی و دوستانش با وجود دوران پرفراز و نشیبی که داشتند همچنان بر محوری حرکت می کنند که لاشه پوسیده نظام جمهوری اسلامی را حتی بدون ولایت فقیه و حتی با نام نوعی سکولار من درآوردی - دینداران- حفظ کنند. ایشان بعد از مهاجرت به کشورهای غربی و نه اسلامی تلاش کردند کارنامه زندگی دیگرگونه ای از خود درست کنند و برای همین منظور اعلام کردند که در سالهای آغاز حکومت ولایتی بعنوان تئوریسین سپاه به نظام خدمت می کرده است ، در حالیکه برای همه روشن است که مسولیت تئوریسین بسیار مهمتر از مسول اجرایی که افکار را به مرحله عمل در می آورد، میباشد.

در آینده ای نه چندان دور و با پیروزی مردم ایران ، پرونده همه از جملع ایشان که به نظام خدمت کرده اند ، روشن خواهد شد ، ولی آیا ایشان کشتار بازماندگان نظام سابق و طرفداران پادشاهی و سایر گروههای سیاسی را هم ندیدند ، فشار برای پوشش بانوان را حمایت نکردند ، سرکوب جنبشهای دانشجویی و کارگری را خواب بودند، کمکی به تصفیه معلمان مدارس و استادان دانشگاهها و قضات و وکلا نکردند ، حتما مدعی هستند که در جنگ ویرانگر با عراق هم نقشی نداشتند، ایشان اگر چماق سران اصلاح طلب در دوره ۸ ساله نبودند هیچ کمک فکری به نظام ندادند تا حفظ شود و موارد دیگر که نامبردن انها چند جلد کتاب می طلبد. زمانی که حکومت ولی فقیه و نه دولت اصلاحات که در دو قطب برای گرفتن قدرت باهم درگیر بودند و ایشان به خاطر حمایت از دولت اصلاحات و با هدایت تیم امنیتی جبهه دوم خرداد در مقابل بخش دیگر نظام قرار گرفت، یکباره به عنوان افشاگر سر از لاک بیرون آورد. این اتفاق به دنبال آن بود که بوی گند قتلهای زنجیره ای بواسطه کشتار آزادیخواهان، اندیشمندان و فرهیختگان بیگناه همه ایران را فرا گرفت و رییس دولت وقت که امروزه قصد دارد کشور را از سکولاریسم نجات بدهد ، با همراهی تیم امنیتی جبهه دوم خرداد این قتل ها را به افراد رده پایین و غده سرطانی در نهاد امنیتی نسبت دادند تا باین ترتیب نیروهای ولایی وزارت اطلاعات و سپاه و دستگاه ولایت فقیه را که محور اصلی آن بودند از خطر افشا نجات دهند. اما ستیز قدرت بدانجا کشید که اکبر گنجی تحت مدیریت تیم امنیتی جبهه دوم خرداد و همراهی سعید حجاریان و علی ربیعی به افشاگری علیه عالیجنابان سرخپوش و خاکستری دست زد . به دست این دو عالیجناب به زندان افتاد و البته امروز توان آن را ندارد که تایید کند یکی از این عالیجنابان هاشمی رفسنجانی است که او به رهبری اش در جنبش سبز دل بسته بود. و امروز هم باز پس از سالها خود این سران اصلاح طلب خفته در قدرت بهمراه مبارزانی که دنبال آزادی بودند به دست عالیجنابان به زندانها افکنده شده اند.

در واقع مقالات و کتابهایی که آقای گنجی برای افشای قتلهای زنجیره ای به کمک دوستان امنیتی سپاهی خود انتشار داده اند ، موجب محبوبیت ایشان و زندانی شدنش شد که این افشاگری هیچ زمانی حتی پس از هجرت ایشان به غرب که در کمال آزادی و امنیت بسر میبردند ، پیگیری نگردید. ایشان که زبان فصیح و غیرقابل درکی برای عوام دارند ، پیروزمندانه وارد غرب شدند تا مورد ستایش بعضی از کسانیکه سابقه درستی از وی نداشتند و بامید اینکه اسمی در غرب در کنند ، قرار گرفتند و رسانه ها نیز با ستایش از وی که ناشی از مقاومت و شجاعتش در زندان حکومت بود ، باعث گردیدند بودجه سنگینی را از طرف نهاد های غربی در اختیارش قرار دهند. با آغاز جنبش سراسری که با سازماندهی جوانان پرشور پایه های رژیم را لرزاند و جهان را مقابل واقعیتی انکار ناپذیر قرار داد، نقش جدید ایشان نیز آشکار گردید.

آقای گنجی که تلاش میکرد خود را همچون سمبلی از جنبش قلمداد کند و حاضر نبود هیچ بخشی از وجهه کاذب بدست آمده را حتی با دوستان سابق خود تقسیم کند، حاضر نشد جلوی سازمان ملل ایرانیانی که به هر صورتی بوی غیر اسلامی می دادند و یا در برابر اندیشه های او قرار داشتند را به چادر خود راه دهد و به این ترتیب دم خروس اصلاح طلبی خود را آشکار نمود. چه بسا که رسما بحث خودی و غیر خودی را نیز طرح و تاکید کرد. جولان ایشان ادامه داشت و چون گل سرسبد مورد توجهات بود ، امر بر ایشان مستولی گردید که ترشحات عقیدتی و اسلام رافتی خود را با کمک گروه فیلسوفانی ! چون دکتر سروش، دکتر کدیور و حتی دکتر مهاجرانی که در این راه مشغول بودند ، منتشر نماید. با سرکوب جنبش توسط حکومت و توقف تظاهرات خیابانی ، آقای گنجی که قبلا ولایت فقیه را مردود دانسته بود ، بناگاه درک جدیدی از سکولاریسم را برای عقب نماندن از سایر روشنفکران به تفسیر گذاشت تا نشان دهد که زمانه را می فهمد و این چنین انواع سکولاریسم فلسفی و سیاسی و غیره توسط ایشان با کمک تئوری فیلسوفان غربی همچون پوپر و غیره بنمایش درآمد. با سیل پناهندگان جدید ایرانی که نشان از افکار مختلف جامعه می دادند و اخبار فراوانی که از داخل کشور می رسید ، بهمراه موج اعدامها و افکاری که از وصیت نامه ها و نوشتار داخل کشور به غرب رسید ، اهمیت ایشان و دوستان و رقبا کمتر و کمتر شد و دیگر ایشان سمبلی از جنبش به حساب نیامد و این موجب شد تا با ظرافتی به سران اصلاحات اشاره کند که خمینی در کشتار نقش داشته و مسئول جنایات بوده و نامبردن از دوران طلایی خمینی ضروری نیست تا عوام فریبی خود را حتی نسبت به آقای موسوی که شفاف تر امیال و آرزوی خود را بیان می کند ، کامل کند. مقالات متعدد ایشان در مورد فقیهان ! اسلامی و اسلام برابری طلب و سکولاریسم – دینداران - و غیره نشریات خارج کشور را پر می کند که مورد نقد بسیاری قرار گرفته و روشن نیست حداقل برابری زن و مرد را چگونه با دین اسلام توضیح می دهد و چگونه ادیان به این برابری باور کنند ، دیگر اصول دیگر حقوق باشه پیشکش ایشان باشد. ولی ایشان را به صرافت نمی اندازد که با داشتن اطلاعات ارزشمند که طی سالها حضور در نظام در اختیار دارد را جهت آگاهی ایرانیان افشا کند ، چه ان زمان پته همکاری خود و دوستانش را برملا می نماید که امکان دارد در بقدرت رسیدن سران اصلاح طلب و خود اثر منفی بگذارد.

آخرین اثر شیرین ایشان بنام هاشمی رفسنجانی و علی خامنه ای یکبار دیگر پرده از دو موضوع بر می دارد ؛ اینکه نوشته های او معطوف به قدرت است افشاگری هایش تنها در اختیار خدمت به جناحی خاص قرار دارد و سپس انتظاری که از رفسنجانی دارد انجا که میگوید " با اين همه، راه برای هاشمی باز است و او می تواند همچون آيت الله صانعی در مقابل علی خامنه ای بايستد... اما هاشمی به وسيله ی فقهای درباری عزل می شود، بدون آن که جايگاه شايسته ای چون آيت الله صانعی به دست آورد... گشودن اين گره به دست خود اوست، نه هيچ کس ديگر" ، که نشان از حفظ نظام دارد چرا که از رفسنجانی جز این بر نمی آید. آیا رفسنجانی غیر از این بوده است؟

کسی نیست به ایشان بگوید اکنون چه جای دفاع از کسانی است که اصل ولایت فقیه را در کشور پیاده کرده اند و این چه شجاعتی است که در خدمت دمکراسی خواهی قرار نگرفته و تنها برای حمایت از بخشی از نظام و دوستان سابق بهره برداری شده اما این همه مورد تاکید قرار گرفته است، مگر انکه دوباره سوپاپ اطمینان مرجعیت را بخواهد زنده نگاه دارد. درست است که مخالفت با رهبر مورد تایید مردم واقع می شود ولی این دلیل نیست در مقابل فداکاریهای مبارزانی که به سیاه چال ها افکنده ، اعدام شده و یا همچنان خیابانها را پر می نمایند، بازهم کلید شعارهای سال ۵۷ زده می شود. در مقابل وظیفه دینی که مراجع خودشان قبول کرده اند، کمترین کاری است که امثال آقای صانعی انجام داده اند و تمایز دادن این چنینی، پشت پرده آقای گنجی و همکاران را نشان می دهد که با انتظاری که از رفسنجانی برای نجات خود، سران اصلاح طلب و سرانجام نظام می گرد موجب این می شود که امیدی به اعتقاد عمیق آقای گنجی به دموکراسی و حکومت سکولار نداشته و گذر ایشان از نحسی سیزده بدر امکان پذیر نباشد.

امید است آقای گنجی ثمره مقاومت های زندان و نگاه های سابق و امید بخش به خود را زنده کند و خود را از برزخ نجات دهد. " گشودن اين گره به دست خود اوست، نه هيچ کس ديگر"

حسن زارع زاده اردشیر

سخنگوی سابق جبهه متحد دانشجویی در ایران

Free Blog Counter